خوابالوها یا بادالوها!
جولای 24, 2008 by ع. آرام
سخنی با جوانکهای تازهبهدورانرسیدهی اماراتی و بحرینی و کمی هم با جوانان عزیز فوتبالدوست و عشقی خودمان!
چند وقت پیش، مطلبی نوشتم در بارهی دُمجنباندنهای بعضی ازعربها در دنبالهروی و تبعیت کورکورانه از ارباب کهنهکار خود انگلیس، و “شیرشدن” و تکرار ادعائی مهمل و غیرقابل قبول و حتا غیر قابل بحث یعنی تغییر نام “خلیج همیشهفارس” و متأسفانه حماقتهای گوگل در طرح نابخردانهی این ادعا بشکلی دیگر که مورد اعتراض بسیاری هم قرار گرفت، و اشارهی مختصری به این نکته که متأسفانه جوانان ماهم که بیشترین گروه استفاده کننده از اینترنت را تشکیل میدهند، برای یک اعتراض ساده و شرکت مثبت در پتیشن، نشان دادند که نسبت به تاریخ و سرنوشت کشور خود چندان هم علاقمند نیستند و به “چیزهای دیگر!” بیشترعلاقه نشان میدهند.
همانطور که بعضی از وبلاگنویسان هم اشاره کردهاند، اگر بین دو کشورک، فرضاً زامبیا و بورکینافاسو، مسابقهی فوتبالی برگزار شود، و فرضاً فلان مفسر یا گزارشگر ورزشی بخواهد جوانان عزیز علاقمند به فوتبال اس ام اس بفرستند و پیشبینی گهربار خودرا برای برنده شدن یکی از دو تیم اظهارکنند، بلافاصله شونصدهزار! اس ام اس فرستاده میشود، ولی برای اعتراض به عمل زشتی نظیر آنچه گفته شد، کسی به خودش زحمت یک امضاء هم نمیدهد. کاری به بد بودن یا خوب بودن مسابقات فوتبال و نحوهی استقبال و توجه جوانان را که هشتاد درصد وقتشان صرف بحث در بارهی آن میشود، و اختصاص بیشترین سوبسید کاغذ برای روزنامههای یکنواخت و تکراری ورزشی، ندارم، بحث دیگریاست، این فقط یک مقایسه بود.
اول هم از خودمان نوشتم، چون میگویند یک سوزن بخودت بزن یک جوالدوز به طرف! و در درجهی دوم به بعضی از حرکتهای زشت جوانکهای آنطرفی باید اشاره کنم. دلیل نوشتن این مطلب صحبتی بود که اخیراً از طرف یک مهمان مطرح شد و داغام را تازه کرد! و در صدد برآمدم تا به بعضی از جوانان عزیز عرب یادآوری کنم تا بدانند چه گذشتهئی داشتهاند و قدر نعمتهای بدون زحمت و بادآورده را بدانند و زیادی باد نکنند چون ممکن است یکباره بترکند و همهجارا به گند بکشانند.
یک نکته درحاشیه لازم است بگویم که مدتی است دولت امارات، ورود افراد مسن ایرانی را به این مملکت محدود کرده و مشکلاتی برای افراد بالای شصتسال بوجود آوردهاست، هرچند این کار ظاهراً بمنظور جلب سرمایههای جواناست! و بنظرشان حتا افراد مسن اگر ثروتمند هم باشند خاصیتی ندارند! من نکتهی دیگری هم پشت این قضیه احساس میکنم و آن اینکه شاید فکر کنند در پیرمردان خاصیت جوانان وجود ندارد و نتوانند تنوعی در زندگی آنها ایجاد کنند ولی مهمترین نکته جلوگیری از نقل خاطراتی است که جوانان را به گذشته آگاه میکند و آقایان مایل نیستند کسی گذشتهشان را برخشان بکشد.
مهمان من که از انگلیس آمده بود، دو بچهی کوچک همراه داشت که هردو در انگلیس بدنیا آمده و پاسپورت انگلیسی دارند. مهمان ماهم ناچار بخاطر احتمال مسافرتهای گاه و بیگاه و رعایت مقررات کشوری که درآن زندگی میکند پاسپورت انگلیسی گرفته است. در سفر اخیر به دلیل اینکه هواپیماهای عربی در داخل سالن عمداً مینویسند خلیج عربی و از نوشتن نام پرشکوه خلیج فارس خودداری میکنند وی با هواپیماهای عربی مسافرت نکرده و با توجه به کراهتی که از دیدن نام جعلی خلیج در هواپیما داشته ناچار بوده در فرودگاه دوبی هواپیما عوض کرده و سوار یک هواپیمای ایرانی بشود.
اوّل که اطلاعات فرودگاه، پاسخ درست وساعت پرواز در اختیار مسافرین ایرانی قرارنمیداده و رفتار مناسبی نداشته، دوّم هم مأمورین گذرنامه وهم پلیس فرودگاه طبق معمول رفتاری بسیار ابتدائی و کودکانه و باید گفت عربانه از خود نشان داده و باعث رنجش مسافرین شدهاند. مهمان ما که گفتم خود و فرزندانش پاسپورت انگلیسی داشتهاند از طرف مأمور گذرنامه مورد خطاب قرار گرفته و مأمور که جوانک دشداشهپوش نامؤدبی بوده از مسافر میپرسد: چرا گذرنامهی تو توش بجای عربی به انگلیسی نوشته شده! مسافر میگوید: بخاطر اینکه این گذرنامه انگلیسی است نه عربی، همه هم که عرب نیستند. میپرسد کجائی هستی؟ با افتخارجواب میدهد ایرانی. وجوانک پاسخ زشتی داده و حرکتی کرده که اگر آن شخص (طوری که خودش گفته) بچهی کوچک همراه نداشت قشقرقی برپا میکرده که آن سرش ناپیدا ولی کوتاه آمده.
این مهمان حتا چند روز بعد از ورود به ایران هم از این قضیه ناراحت بود و میگفت نمیدانم چرا اینها اینطور خودشان را گم کردهاند و راحت به ما توهین میکنند کسی هم جلودارشان نیست. گفتم ناراحت نباش، قورباغه تا حدّی میتواند خودش را باد کرده و غورغور کند، اگر بادش زیاد بشود میترکد. قول دادم بجای او مطلب کوتاهی بنویسم شاید تذکری باشد به جوانان عزیز خودمان (به دولت که بیتفاوت ازاین مسائل میگذرد کاری ندارم) که بجای فوتبال و…، کمی هم بفکر حیثیت مملکت و هموطنان خودشان باشند و موضوع را جدّی بگیرند. نه بخاطر اینکه ادعاهای آن جوانکهای تازه به دوران رسیده جدّی است بلکه به این جهت که یک قورباغه با صدای کریه خود مانع آرامش و آسایش دیگران نشود و اعصاب مردم را بهم نریزد.
در یک مورد دیگر هم یکی از بستگان تعریف میکرد که تعدادی مسافر ایرانی از لندن عازم ایران بوده و بعضی از آنها هم پاسپورت انگلیسی داشتهاند. هواپیما که متعلق به شرکت گلف بحرین بوده خراب شده و طبق مقررات باید به مسافرین هتل و امکانات میدادهاند. چون اقامت آنان در بحرین و تعمیر یا تعویض هواپیما بیش از 12 ساعت طول میکشیده فقط به مسافرینی که گذرنامهی انگلیسی داشتهاند هتل دادهاند و زن و مرد و پیر و جوان ایرانی بیشاز 12 ساعت روی صندلیهای خشک سالن فرودگاه سر کردهاند. این نه انسانیت است نه رعایت مقررات ونه هیچ چیز دیگر. تنها به آن میشود گفت رفتاری غیر انسانی که در شأن خودشان است و بس.
به این آدرس مراجعه کنید، ازاین مطالب زیاد است؛ دلیل اینکه اینجا را مثال زدم اینست که این دیگر یک منبع ایرانی نیست و از دیگران است. با اشاره به همهی حقایق تاریخی و کتبی و روایتی و حکایتی، توجه پلیس فرودگاههای بحرین و دوبی را که بارها شخصاً شاهد بیاحترامی آنان به هموطنان سابق خود یعنی ایرانیان بودهام و مقامات دانشگاهی بحرین در انتخاب یک نام جعلی و دشمنانه، و مقامات اماراتی که حقایق را زیر پا میگذارند و به جوانکهای خود هم چیزی نمیآموزند، و هرمقامی که به شیوهی غربزدهها یا عربزدهها با موضوع برخورد کند یادآوری میکنم:
آیا واقعیت ندارد که سرزمینهای واقع در آنسوی آبهای خلیجفارس، از دوران اساطیری تا زمان هخامنشان و اشکانیان و به دفعات پس از آن نیز جزو سرزمین ایران بوده و حاکمان آن سرزمینها بوسیلهی ایرانیان انتخاب و اعزام میشدهاند؟
آیا به روایتی لشکرکشی شاپور ذوالاکتاف (ساسانی) و گذراندن سمبلیک نخ از کتف اعراب متمرّد (حتا اگر بطور فیزیکی چنین عملی انجام نشده باشد) بخاطر تذکر به آنان برای رعایت نظم و انضباط و خودداری از تمرد نبودهاست؟
آیا پس از ظهور و تسلط اسلام بر سرزمینهای حاشیهی جنوبی خلیجفارس (در قرن هفتم میلادی) و قبول اسلام بوسیله شیوخ آن سامان، مدتها، آنطور که در تاریخ آمده تا (قرن 17 میلادی) همان شیوخ دائم در گیر نزاعهای داخلی و زدوخورد با یکدیگر بر سر قدرت نبودهاند؟
آیا این درگیریها و بخصوص راهزنیهای دریائی اعراب (بعداً اماراتی) خصوصاً رأسالخیمه سبب دخالت انگلیس در وادارکردن شیوخ به تبعیت از مقررات دریانوردی و جلوگیری از راهزنیها بخاطر امنیت تجارت خود در خلیج فارس و تأمین منافع خود در هند نشدهاست؟
آیا این روایت را که پیامبر اسلام فرمودهاست “الاعرابُ اشد کفراً و نفاقا” نشنیدهاید و در جهت اصلاح خود تا بحال گامی برداشتهاید؟
آیا بعد از خروج از زیر یوغ دولت عثمانی و کنار آمدن با یکدیگر به توصیهی دولت انگلیس و قبل وبعد از آن همیشه نام خلیج فارس در مقاولهنامهها و اسناد بینالمللی خلیج فارس نبوده است؟ و حتا در همان دوران خود انگلیسیها که به شما امکان دادند تا جنگ و نزاع بین خودرا کنار بگذارید و تحتالحمایه انگلیس بشوید و بعدها هم دولت جدید و مستقلی تشکیل بدهید نام این خلیج را در اسناد و مکاتبات خود خلیج فارس نمیگفتهاند؟
آیا در کلیهی اسناد تاریخی و کتب تاریخی و جغرافیائی نام ساحل شنی شما ساحل دزدان دریائی Pirate Coast نوشته نشده؟ وآیا مایل نیستید ازاین شیوه یعنی دستبرد زدن به اموال دیگران حتا نامهای قدیمی و شناختهشدهی دریاها و اراضی دیگران مثل جزایر ایرانی خودداری کنید؟
آیا آنقدر رشد و بلوغ پیدا نکردهاید که بیشازاین فریب انگلیس را نخورید و هرچه بهم بافت و تحویل شما داد یکجا باور نکنید و چشم خودرا به صرف اینکه نمکپروردهی انگلیس هستید روی همهی حقایق تاریخی نبندید و آنقدر باد نکنید که سادهاندیشانه خیال کنید انگلیس و آمریکا همیشه پشت سر یا درکنار شما خواهند ماند؟
آیا ریالهای ایرانی بعد از انقلاب و دلارهای آمریکائی در طول سالهای اخیر و ساختن چند آسمانخراش که اگر به آسمان هفتم هم برسند به گَرد شوکت و عظمت تاریخ و فرهنگ ایران نخواهند رسید آنقدر ارزش دارد که قید همهچیر را بزنید و هر پلی را پشت سر خراب کنید؟ …گفتنی زیاد است، کاش گوش شنوائی هم باشد.




