استفاده از فرمول تنبلی!

پیش ازاین نوشتم که در حضور اساتید زبان و ترجمه، بخودم اجازه نمی‌دهم که وارد این مقوله بشوم، امّا قول ندادم اگر ترجمه‌ئی هم دیدم منعکس نکنم!
یکی از دوستان، مطلبی درباره‌ی لنگستون هیوز نوشته و شعری ازاورا هم با ترجمه‌ی زیبائی در وبلاگ خود آورده بود، امروز اتّفاقن بین دفترکهنه‌های خودم، مطلبی از [...]

یه تیر و چند نشون!

هندونه بجای توپ!
رفقا! از بس لطف دارن، (اجازه بدید حالا که کمی باهم رفیق شدیم، از ادبیات نوشتاری و رسمی فاصله بگیرم و خودمونی بنویسم،) خلاصه می‌گفتم که از بس رفقا راجع به توپ و ادامه‌ی بازی گفتن و نوشتن که دیدم انگارتوپ، داره کم‌کم تبدیل می‌شه به هندونه! ما هم که بلانسبتِ [...]

داستان توپ‌بازی ما

“خوب ، آقای آرام توپ رو پس فرستاد تو حیاط ما!
یه دوست داشتم که یه خانوم همسایه پیر و خوش زبون داشت، وقتی می‌رفتم خونشون، می‌ایستادیم کنار دیوار حیاط و بجای سبد بسکتبال، دیوار همسایه رو نشونه می‌گرفتیم که توپ رو بندازیم اونور. بعد می‌رفتیم در می‌زدیم که بیاد توپمون رو پس [...]

جشن تولّد وبلاگ‌نویس 108 ساله!

بطور اتفاقی از جشن تولد 108 سالگی خانم اولیو باخبر شدم.
چهلمین پست وبلاگ‌اش رو درباره جشن تولد خودش نوشته، حیفه این عکس ها رو نبینید! کامنتی هم که گذاشتم و تولدش رو تبریک گفتم کامنت صد و بیست و نهمی بود. کمی دیر رسیدم!
این بار، دیگه نوبتی هم باشه نوبت یکی دیگه‌س که [...]

دوریس لسینگ و جایزه‌ی اد

دوریس لسینگ – ترجمه ی آزاد از گزارشی در سایت دایرةالمعارف آزاد ویکی پدیا.
این برگردانِ سندی از یک واقعه‌ی درجریان است، لذا ممکن است برحسب پیش‌رفت در حصول اطلاعات، و ادیت مطالب، در اصل گزارش تغییراتی داده شود. برای اطلاع از تغییرات بعدی باید به اصل گزارش در ویکی پدیا مراجعه شود.
خانم دوریس لسینگ، [...]

پیر هم همان پیرهای قدیم!!

خانم دوریس لسینگ، مسن‌ترین برنده‌ی جایزه‌ی ادبی نوبل در سال2007

وی که از یک پدر و مادر انگلیسی است، در سال 1919 در کرمانشاه متولد شده و در حال حاضر 87 سال دارد.
برای خواندن متن کامل انگلیسی به این آدرس و برای مطالعه‌ی متن ناقص فارسی! هم به اینجا مراجعه فرمائید.

. [...]

boz and bozo!

برای چندمین بار، فیلم مسافرت اخیرم را نگاه می کردم. حوصله‌ی کار دیگری نداشتم، یعنی کاری هم نداشتم. به قسمتی از فیلم که رسیدم یادم آمد چند ساعتی با مردی سفیدپوست از آفریقای جنوبی، نه به اختیار، هم‌سفر شدم. آدم بدی نبود. تازه بازنشسته شده و بهمراه همسر آمده بود به یک سفر [...]

ترانه‌ی مرا ببوس

ترانه‌ی مراببوس چگونه ساخته شد “در سرنوشت یک ملّت، و در تاریخ هنر، گاه اثری چنان روح زمانه را به تصویر می‌کشد، و چنان حس و جان مردمان را بیان می‌کند که به‌عنوان جزئی پایدار از فرهنگ و تاریخ یک ملت، همواره برجا می‌ماند. ترانۀ «مرا ببوس» چنین بود. دو نسل از جامعۀ ما، درد [...]

ترانه‌ی مرغ سحر

نقل از مجله‌ی بخارا شماره‌ی 55 یادنامه‌ی ملک‌الشعرای بهار، صفحات 171 تا 176
ترانه‌ى مرغ سحر دكتر ناصرالدين پروين
به زودى، ترانه‌ى مرغ سَحر، به هشتاد سالگى خواهد رسيد و آن گاه نيز چون ديروز و امروز، سِحرِ مرغ سَحر ما را به همدلى و همآوازى وا خواهد داشت. ناله‌ى [...]

یک اشتباه کوچک!

دوستی باحسرت می‌گفت:
“از روزی که کنجکاوی‌ام گل کرد و کمی اطراف‌ام را ‌شناختم, هرکسی چیزی می‌گفت و من باید انتخاب می‌کردم. گفتند باید حرف بزرگ‌ترها را بپذیرم؛ “آن‌ها” چیزهائی دیده و شنیده یا خوانده‌اند که “تو” آن مراحل را طی نکرده‌ای. پس ادب و انسانیّّت ایجاب می‌کند که تجارب “آن‌ها” را بپذیری. لابد پذیرفتم.
زمانی [...]