یک اشتباه کوچک!

دوستی باحسرت می‌گفت:

“از روزی که کنجکاوی‌ام گل کرد و کمی اطراف‌ام را ‌شناختم, هرکسی چیزی می‌گفت و من باید انتخاب می‌کردم. گفتند باید حرف بزرگ‌ترها را بپذیرم؛ “آن‌ها” چیزهائی دیده و شنیده یا خوانده‌اند که “تو” آن مراحل را طی نکرده‌ای. پس ادب و انسانیّّت ایجاب می‌کند که تجارب “آن‌ها” را بپذیری. لابد پذیرفتم.

زمانی که از نظر سن و تجربه و عقل با بعضی از “آن‌ها” که مدعی بودند، برابر شدم و شاید از بعضی جهات هم پیش افتادم، به این نتیجه رسیدم که عقل و مشاهده و تجربه و مقایسه حکم می‌کند که راه درست‌ را انتخاب کنم. باز گفتند: “دیگران” چیزهائی می‌دانند که تو نمی‌دانی! ربطی به عقل و مشاهده و علم هم ندارد! رفتم و “آن‌چیزها” را هم یاد گرفتم…”

زمانی که من سرگرم یادگیری “چیزهائی” بودم که “آن‌ها” می‌گفتند برای “انسان“شدن ضرورت دارد، “دیگران” به جمع‌آوری مال ورسیدن به قدرت سرگرم بودند. مشکل احتمالاً از همین‌جا شروع شد؛ در انتخاب این راه اندکی اشتباه کردم! حالا همین غفلت کوچک مانع تساوی من با “آن‌ها” می‌شود. می‌گویند انسان‌ها همه مساوی خلق شده‌اند ولی بعضی‌ها مساوی‌تراند! غفلت من باعث شده تا “آن‌ها” بیش‌تر به قدرت و مال برسند و آزادی و انتخاب مرا محدود کنند.

حالا می‌فهمم تعبیر “آن‌ها” از “انسانیّت” چه بود. کمی دیر فهمیدم. نه؟

2 پاسخ

  1. جائی خوانده ام که بزرگی به عقل است نه جاه. شاید حزف سعدی یزرگوار باشد، نمی دانم.

  2. انسانیت برای هر کسی یک معنی می ده ولی از نظر من راه انسانیت راهیه که شما انتخاب کردید …

يك پاسخ برايش بگذاريد