نوشته شده در نوامبر 30, 2007 به وسیلهی ع. آرام
قرار نبود وارد این مقولهها بشوم، میخواستم طنزکی بنویسم و شعرکی بگویم و بعد دعایتان بکنم بروم دنبال کارم. آخر مارا به سیاست و کیاست و ریاست و …ستهای دیگر چه کار. بقول شاعر…آتش بجان شمع فتد کین بنانهاد…! (بگذریم که حالا دیگر بجای شمع کافوری چراغ نفت میسوزد…) منظورم کسی است که اوّلبار [...]
دستهبندی شده در: خاطرات, طنز, کلکل | برچسبها: تخریب آثار باستانی | 3 دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 28, 2007 به وسیلهی ع. آرام
“خموشانه”
شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدائی انبوه هزارانت کو؟
میخزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان
نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیههی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
زیر سرنیزهِ تاتار چه حالی داری؟
دل پولادوشِ شیر شکارانت کو؟
سوت و کور است شب و میکدهها خاموشاند
نعره و [...]
دستهبندی شده در: شعر | برچسبها: شهرخاموش من، شفیعی کدکنی | ۱ دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 16, 2007 به وسیلهی ع. آرام
از روزي كه روزگار
با غیر درآميخت
رهايش كردم.
لحظه اي – اگر بتوانم -
در هوائي كه زندگی
درآن نفس ميكشد
نخواهم ماند!
دستهبندی شده در: شعر | برچسبها: دلتنگی، بدبینی | 4 دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 10, 2007 به وسیلهی ع. آرام
بیدرد هرگز!
انگار سقّ مارو با درد و غم برداشتهان. وبگردی هم بقول سلما دیگه درد منو دوانمیکنه! سراغ هرکسی میری، یا از اشک و غصّه حرف میزنه، یا آهنگ بیوفائی سرمیده و مثل دکتر مزیدی برای مدّتیهم که شده (که نگفته چه مدّت) میزنه به درّهی جیمبو، (نوعی جیم شدن!) دکتر مزیدی وقتی با اون [...]
دستهبندی شده در: Blogroll, اجتماعی, شعر, طنز, کتاب | برچسبها: شاعران بزرگ جهان، شاملو، مارهای جهنم، همچون کوچهئی بیانتها، لنگستون هیوز | 3 دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 6, 2007 به وسیلهی ع. آرام
# جامعه، محک شناسائی افراد است:
شایستگی هر فرد را از چگونگی انتقاداتی که از او به عمل میآورند، و ناشایستگی اورا از کیفیّت مدّاحیهائی که از او میشود، می توان تشخیص داد. ژ. م. والتور
# همیشه و در همهجای جهان، در تمامی جماعات بشری، یک قانون وحشتناک ازلی و ابدی حاکم بوده [...]
دستهبندی شده در: Blogroll, اجتماعی, تاریخ و اطلاعات عمومی, کلکل | برچسبها: جامعه، بربریت، فساد، گفتار بزرگان | 4 دیدگاه »