Posted on فوریه 29, 2008 by ع. آرام
{وقتی پزشکها شعر و داستان و نقد فیلم و غیره مینویسند، چرا من مطلب پزشکی نگذارم؟! قابل توجه آقای دکتر مزیدی، آقای دکتر علیرضا مجیدی، آقای دکتر”گوشزد بلاگ اسپات دات کام!” آقای دکتر بهنام اوحدی و غیره! بهمه هم ارادت دارم ولی عیدی خواستم حرفی زده باشم و یادی بکنم از پزشکان زحمتکش، همه را [...]
مربوط به موضوع های: اطلاعات و اخبار, خاطرات, عکس, کلکل | بیان دیدگاه »
Posted on فوریه 29, 2008 by ع. آرام
گفتم که ایمیلهای زیادی دریافت کردم؛ ایمیلهای عکسانه، آهنگانه، تکستانه! و شوانه!
بعضی را نمیشود تنهائی دید! حیف است شما هم نبینید، حتا اگر دیده باشید؛ اوّل که ممکن است ندیده باشید، دوّم چه فرقی دارد، اگر آنقدر وقت اضافی داشته باشید که بنشینید و عکس نگاه کنید این هم روی همه! سوّم هم [...]
مربوط به موضوع های: شعر, عکس, فارسی شکر بود, کلکل | بیان دیدگاه »
Posted on فوریه 28, 2008 by ع. آرام
Types Of Girls… انواع زنها (دختران)
HARD DISK GIRLS:
She remembers everything, FOREVER زن هارد دیسکی! او همیشه همهچیز را بیاد میآورد.
RAM GIRLS:
She forgets you, the moment you turn her off زن حافظهی موقتی!: لحظهئی که اورا خاموش میکنی، شمارا ازیادمیبرد.
WINDOWS GIRLS:
Everyone knows that she can’t do anything right, but no [...]
مربوط به موضوع های: کلکل | 1 نظر »
Posted on فوریه 27, 2008 by ع. آرام
یکی دو روز گذشته، ایمیلهای زیادی دریافت کردم که بیشترآنها از طرف دوستی بود که خودش نیز آنها را از دیگران دریافت کرده بود…و این رشته سر دراز دارد، چنانکه افتد و دانی. از بین مطالب رسیده چندتا را گلچین کردم، تا بعنوان نوروزانه، اینجا بگذارم. شعر زیر که سرودهی یک پسر سیاه پوست آفریقائیاست، [...]
مربوط به موضوع های: شعر | 5 Comments »
Posted on فوریه 24, 2008 by ع. آرام
توزیع عادلانهی عدالت!
مطلبی خواندم در یکی از وبلاگها که پدری گله کردهبود از مسئولین آموزش وپرورش یکی از شهرها، بدین خلاصه که فرزندش که بچهی تیزهوشی است در یکی از مدارس، با شهریهی زیاد ثبت نام کرده و…اخیراً مسئولین مدرسه برای اعزام دانشآموزان به مشهد مقدس، از هرکدام صدوپنجاه هزارتومان خواستهاند، برای مخارج اردو…و پدر [...]
مربوط به موضوع های: خاطرات, کلکل | 4 Comments »
Posted on فوریه 22, 2008 by ع. آرام
“بودیم یا شدیم؟” قسمت دوّم – اضافات و مضافات!
That is so amazing to see how fast technology (computer, cell phone, HD TV, BlackBerry) is traveling into people’s lives, but social manners and behavior remain mostly unchanged. Really, what makes them so unchangeable?!
بعداز نوشتن مطلبی تحت عنوانِ”بودیم یا شدیم؟” دوستی از خارج، که گویا فونت [...]
مربوط به موضوع های: اطلاعات و اخبار, فارسی شکر بود, کلکل | 4 Comments »
Posted on فوریه 20, 2008 by ع. آرام
(قصه نیست، واقعیّته…)
میگفت: ما اینهمه بیتربیت و بیعاطفهبودیم و خودمان خبر نداشتیم؟! کمکم دارم اخلاق و ادب را هم فراموش میکنم! بدلایل زیادی، بیشتر ترجیح میدهم با اتوبوس رفتوآمد کنم. باوجود هجوم نا صفانه! و نامتمدّنانهئی! که برای سوار شدن، در شهر ما، میشود، گاهی هم، اللهبختکی، جای خالی، بخصوص اگر ابتدای خط سوار بشوم، [...]
مربوط به موضوع های: خاطرات, فارسی شکر بود, کلکل | 5 Comments »
Posted on فوریه 18, 2008 by ع. آرام
دلم برای باغچه میسوزد
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
و حسّ باغچه انگار
چیزی مجرّد ست که در انزوای باغچه پوسیدهست.
حیاط خانهی ما تنهاست
حیاطِ خانهی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه [...]
مربوط به موضوع های: شعر | 8 Comments »
Posted on فوریه 15, 2008 by ع. آرام
“یکنوع هنر!” (نقاشی با شن!)
وقتی ما به چیزی میرسیم که برامون تازگی داره، بخاطر نو بودن، از اون”خوشمون میآد!” انسان همیشه دنبال چیزهای نو و تازهس؛ مثل نوروز و تازهشدن طبیعت و کنار رفتن چیزهای کهنه و رنگورو باخته نظیر کوزههای قدیمی و افکار قدیمی و ازاین حرفا! یاد اون مراسم کوزهشکستن هم به خیر!
این [...]
مربوط به موضوع های: خاطرات, فارسی شکر بود, کلکل | 3 Comments »
Posted on فوریه 14, 2008 by ع. آرام
داشتم “سایت مرجع متخصصین ایران” رو میکاویدم! که چشمم به صفحهی “اطلاعات طبقهبندی شدهی متخصّصین” افتاد. از روی کنجکاوی به تعداد اعضاء هر گروه نگاه کردم دیدم بیشترین اعضاء مربوط به گروه مهندسی کامپیوتر است با 10887 نفر عضو و کمترین تعداد، مهندسی پزشکی با 118 نفر. هرچه گشتم گروهی که من توش هستم حتا [...]
مربوط به موضوع های: اطلاعات و اخبار, فارسی شکر بود, کلکل | 1 نظر »
Posted on فوریه 11, 2008 by ع. آرام
اوّل دنبال موضوعی بودم که بنویسم یا از زور تنبلی, مطلبی {ازبایگانی!} پیدا کنم تا بعنوان صدمین پست وبلاگ هفتشهر عشق اینجا اضافه کنم. معمولاً خاطره نویسی و ذکر وقایع گذشته جذّاب است و آموزنده! تازه اگر ـ باحتمال هیچدرصد! ـ شما هم دوست نداشتهباشید، بخاطر دل خودم مینویسم! “چون بنا نبوده هرچه “شما خوشتون [...]
مربوط به موضوع های: خاطرات, کلکل | 9 Comments »
Posted on فوریه 4, 2008 by ع. آرام
شوخیهای دوستانه با اصفاهونیا و تهرونیا و بقیّه!
تورو خدا شما دیگه تظاهرات راه نندازین! توهین نیستا! تذکّره. چیزی هم که عوض داره گریه نداره! یقّهمو ول کن، بایست اونور جوب، یکی تو بگو، یکی من!
بعضی چیزا رو”اونا” خراب میکنن، دونسته، بعضی چیزا هم خودمون، ندونسته!
اصفاهونیا! اصطلاحی دارن که موقع عصبانیّت بکار میبرن، (وقتی ناراحتن که [...]
مربوط به موضوع های: Blogroll, کلکل | 3 Comments »