درفش سرداران ایرانی و پرچم ایران در دوران اساطیری
ارسال شده توسط ع. آرام در آوریل 3, 2008
چند وقت پیش، در وبلاگی متعلق به یک دوست وردپرسی، راجع به تاریخچهی پرچم ایران، مطلب مفیدی نوشتهشده و نویسنده از همگان درخواست کرده بود تا اگر اطلاعات موثقتری دارند ارائه دهند. چون قبلاً در یکی از وبلاگهایم که به دلایلی حذف شد، به نقل از چند منبع نسبتاً معتبر، یادداشتی دراینمورد نوشته بودم، بد ندیدم آنرا با تغییراتی دراینجا نیز بگذارم. نوشتن این مطلب، مصادف شد با گرفتاریهای دیگر و ایام نوروزی و مسافرت و نتوانستم بموقع آنرا آماده کنم. امکان دارد در صورت دسترسی به منابع معتبر، بحث را ادامه دهم و دامنهی آنرا تا عصر حاضر بکشانم.
یک توضیح: {به دو دلیل مطلبی که در بارهی خورشید بالدار در ادامهی این مطلب نوشته شده بود جدا شد و در سایدبار (برگهها یا صفحات داخلی) قرار گرفت؛ یکی اینکه بنظر رسید که این دو مطالبی جداگانه هستند و دوّم اینکه مطلب مربوط به خورشید بالدار همراه با تعدادی عکس بود که درسایت فلیکر به دلایل نامعلومی همه حذف گردیدند لذا دوباره در سایت دیگری قرار گرفتند و امیداست که این بار حذف نشوند!
نکتهئی که باید اضافه کنم اینست که گرچه پرچم ایران قدمتی بیش از زمان کورش کبیر دارد، ولی “علامات” یا “بیرقها” یا “درفشها” یا “پرچمها”ی قبلی ظاهراً بیشتر متعلق به سرداران و حاکمان هر ناحیه یا ساتراپ (استان) بوده و احتمالاً استفاده از یک پرچم واحد (بعد از تشکیل دولت هخامنشی) را میتوان از ابتکارات کورش کبیر دانست. بدیهیاست این موضوع نیاز به کارشناسی بیشتری خواهد داشت
درفشهای سرداران ایرانی در دوران اساطیری
برای شروع بحث در مورد سرداران ایرانی، و درفشهای آنان، یا بطور کلی، تاریخچهی پیدایش پرچم ایران لازم است بعنوان مقدّمه گفته شود که نه تنها در دوران هخامنشی و اشکانی و ساسانی بلکه قبل ازآن دوران، یعنی آنچه که به دوران اساطیری معروف است نیز، ایران بر سرزمینهای بسیاری حکمروائی داشته، بنابراین، اگر از سرزمینیهائی یاد شود که درحال حاضر نیز بهمان نام قدیم معروفاند، نباید تصور کرد که درآن دوران، کشور مستقلی بمعنا و مفهوم فعلی بودهاند، بلکه آنان را بعنوان یک بخش یا استان یا آنچه که در زمان هخامنشی یا بعد ازآن ذکر گردیده”ساتراپ” نامید، که هرچند تا پیش از دولت هخامنشی عنوان دولت را نمیتوان به آنها داد، ولی هرکدام نیز تحت نظر حکمران یا سردار ایرانی مشهوری بوده که بنحوی از یک نظام و همبستگی خاصّی تبعیت میکردهاند و بعد از تشکیل دولت هخامنشی و قدرت یافتن دولت مرکزی، تمرکز یافته و تحت لوای یک پرچم و دولت درآمدهاند. سنگنوشتهها و آثار باقیماندهی متعددی نظیر تالار ملل در تخت جمشید دلیل بارزی بر وجود این حکومتهای محلی تابعه و گردهمآئی سالانه یا موردی ٱنها میباشد. بعدها در طول تاریخ دراثر تهاجمات و کسب قدرت محلّی یا کمک کشورهای قدرتمند، هرکدام دارای استقلال شده و کشوری را تشکیل دادهاند. دراینمورد لازم است به اطلاعات تاریخی معتبر و منابع وسیعی که در دسترس هستند مراجعه کرد. علاوه بر شاهنامهی فردوسی، منابع مختلفی نیز، کموبیش، وجود دارد که با قید احتیاط، و در نظر داشتن این نکته که درهرحال منابع دوران اساطیری استحکام دوران تاریخی را ندارند، میتوان به آنها مراجعه کرد.
یکی از این منابع، کتاب کمیابی است بنام “آئینهی سکندری” نوشتهی میرزا آقاخان کرمانی که در اواخر دورهی قاجاریه هنگام مراجعت از خارج، اعدام شد. تاریخ چاپ جلد اول این کتاب (لااقل در مورد نسخهئی که به آن مراجعه کردهام) مشخص نیست ولی به احتمال زیاد مربوط به اواخر دورهی قاجاریه است و محل چاپ آن نیز خارج ازایران و قاعدتاً باید بیروت یا بمبئی هند بوده باشد ولی دو جلد دیگر آن هرگز اجازهی چاپ و انتشار نیافت.
جلد اول شامل دیباچه وپنج گفتار و یک خاتمه است و هر سه جلد، آنطور که نویسنده اشاره کرده، شامل دوازده گفتار باضافهی مقدمه و خاتمه بوده است. (درمورد نام غیر متعارف کتاب، و منابعی که – علاوه بر شاهنامه فردوسی – در اختیار نویسنده بوده جای بحث هست ولی دست کم از مقدّمهی خود نویسنده بر میآید که بیشتر هدف او قرینهسازی برای اثر دیگرش بوده وگرنه اسکندر نه آئینهئی داشته ونه دلاش بحال تاریخ ایران میسوخته! “…وبه مناسبت آئین سخنوری این کتاب را نام نهادم آئینهی سکندری…”)
آن قسمت از کتاب، که مربوط به نام و درفش سرداران ایرانی است با همان سبک نگارش قدیم و بدون تغییر منعکس میشود.
بنابرآنچه که در جلد اوّل کتاب “آئینهی سکندری” نوشتهی میرزا آقاخان کرمانی، برگرفته از شاهنامهی فردوسی و دیگر منابع، آمده:
“…پهلوانان آن عصر عبارت بودند از (گُستَهَم) یا (گَژدَهَم) و آنرا (وَستام) و (وشنام) نیز گفتهاند. شهر بسطام را نیز بدو نسبت میدهد و معنی آن تنومند و جسور است.
و (اَشکَش) یا (اشکوَش) که یونانیان آنرا اشکبوس نیز گفتهاند چنانکه (کاوس) را (کامبوز) و (تابوش) را (طاوس) و (شیدوش) را (شیدوس) خوانند.
و دیگری (هجیر) که بمعنی اژیر و هشیار که نگهبان قلعه بود.
و دیگری (گَهرَم) که (جهرم) فارس را بدو نسبت دادهاند.
و دیگری (نستوه) یا (نستور)
و دیگری (گرگین) یعنی گرگآئین یااینکه اصل آن (جرجی) و از لغت آشوری مأخوذ شده مانند (رهام) که اصل آن (رحام) است و (صباح) و (شماخ) و (میلاد) و (هامان) و (جریره) و غیره.
و دیگری زنگهی شاوران یعنی زنگی شاهآوران که کاووس اورا از سودان و زنگبار آورده ملازم خود ساخت یااینکه سردار آنجا بوده است.
و (سِپهِرَم) شاید تبدیل (اِسمِردیس) بوده زیرا که (اِسمر) با (سپهر) نزدیک و شبهه است.
و (گودرز) که شاید اصل آن (گَودر) یعنی پهلوانزاده یا محافظ و شبان باشد. ظاهراً او ستراپ {ساتراپ} ارمنستان بوده چه آرم آنجا شیر و درفش گودرز نیز پیکر شیر داشت.
و جنگ یازده رخ را که به گودرز نسبت میدهند، عبارت از قسمتکردن کورس است لشکر خودرا بر یازده دروازهی شهر (سارد) چه رخ بمعنی برج نیز آمدهاست. فرهادنام را که جوانی ارمنی و از شاهزادگان (آرارات) بود سرداری غرجستان یعنی گرجستان داده بودند. وشاه غرچگانش میخواندند. درفش او شکل گاومیش داشت. شاید آرارات تبدیل فرهاد باشد مانند بهرام با ورارام.
درواقع این پهلوانان که فردوسی ذکر میکند هریک پادشاه و ساتراپ مملکتی بودهاند چنانچه درفش هریک آرم آن مملکت بوده و الاّ آرم دولت پارس غیر از اختر کاویان که شکل آفتاب داشت نبود…
مثلاً 1- درفش کستهم که سرادار خراسان بود شکل پیل و ماه داشته و این آرم چین و خوارزم {نیز} هست و بمناسبت سرداری خراسان اورا برادرِ توس خواندهاند زیرا که شهر توس خراسان از آثار توس است.
2- درفش گیو شکل گرگ داشته و این آرم کرمان و زابلستان بوده که آنجارا گرگساران نیز میگفتند، اینست که گیو را داماد رستم خوانده.
3- درفش گرازه برشکل گراز بوده این آرم لیدی است.
4- درفش شیدوش پیکر ببر داشته و این آرم شوش و الام است.
5- درفش زنگه شاوران پیکر کرگدن داشته و این آرم سودان و افریقاست که هنوز هم این علامت را دارند.
6- درفش ریو نیز پیکر پلنگ داشته و این آرم فنیقیه است.
7- درفش بهرام پیکر غرم داشته و این آرم مازندران و استرآباد است.
8- درفش نستوه پیکر آهو داشته و این آرم تاتارهاست.
9- درفش اشکش شکل گوزن داشته و این آرم سواحل پنت pont است.
10- درفش بُرتَه شکل عقاب بوده و این آرم کوه قاف است یعنی قفقاز.
خلاصه درفشهای سرداران ایران که در شاهنامه میگوید، هرکدامی شکل مخصوصی داشتهاند همان آرم دولتهاست که هرکدامی پادشاه ناحیتی بودهاند و بدولت ایران اطاعت میکردند.
مثل اینکه میگوید درفش سپهدار توران شکل اژدها داشته این آرم آشوریان است که مار را میپرستیدند و درفش بابل پیکر نهنگ داشته زیرا که کلدانیان ماهی را از خدایان خود میدانستند.
همچنین درفش کیخسرو را میگوید شکل شمشیر و آفتاب داشته عبارت از آرم باختر و پارس است چه شکل اختر کاویان که آرم باختریان است آفتاب بوده و شکل درفش پارس شمشیر.
و درفش فریبرز را که میگوید رنگ سپید و شکل ماه داشته آرم مدی است.
و درفش تازیان و اهل یمن هم شکل اسب داشته و براین قیاس…
هرکس در احوال آرم دولتهای قدیم دقّتی کند میتواند بفهمد که این درفشهای پهلوانان که فردوسی ذکر کرده عبارت از آنست…”
هوتاک گفت
سلام
من یه درخواستی دارم ، ممنون میشم اگه کمکم کنی.
برای کار پایان نامم یه پرسشنامه دارم که برای نظرسنجی رو وب گذاشتمش.
میشه خواهش کنم فقط اگه ساکن تهران هستی، زحمت پرکردن این پرسشنامه رو بکشی. سعی کردم زیاد وقت گیر نباشه.
http://www.bacheTehran.Org
پیشاپیش متشکرم.
فتحی گفت
ممنون. مطلب جالبی بود. خیلی اطلاعات ریزی داشت. راستی یک سوال جسارتا
“درفش اشکش شکل گوزن داشته و این آرم سواحل پنت pont است.”
این پنت کجا بوده؟ حقیقتش من اصلا چیزی درباره حکومت و کلا حدود پنت چیزی یادم نیومد.
اگر در همین جا بفرمائید حتما دنبال می کنم.
محمد گفت
ممنون جالب بود!
در ضمن من با پرچم سفید به دست زیر همون مطلب کامنت گذاشته بودم که! تسلیم آقا تسلیم
ع. آرام گفت
جناب فتحی عزیز: باتشکّر از توجه شما به نکات تاریخی و بخصوص تاریخ ایران، کمی ناچارم در کلمات صرفجوئی نکنم و بیشتر توضیح بدهم: نه تنها درایران بلکه در بیشتر نقاط دنیا، شهرهای یا نواحی مختلفی را خواهید دید که اسامی مشابهی دارند. بهمین دلیل(ودلایل دیگر) گاهی پیدا کردن محل فعلی شهرها یا کشورهای باستانی برای محققین نیز با دشواری همراه بوده است. فرضاً اسکندر مقدونی یا سرداران او نظیر سلوکوس و آنتیوکوس، که بعدها در سوریه ساسلهئی را تشکیل دادند، علاقه داشتند شهرهای قدیمی را بنام خود تغییر نام بدهند یا شهری را بنام خود بنا کنند. مدتی پیش در یک بررسی تاریخی، بیش از سی شهر را بنام انطاکیه که منسوب به آنتیوکوس بوده پیدا کردم که یکی هم بوشهر در یک دورهی تاریخی بعد از حملهی اسکندر مقدونی بود! در هرحال پونت (فارسی مینویسم چون گاهی سطور بهم میریزند) به تعبیری ناحیهئی بوده در جنوب دریای سیاه. میتوانید به کلمه پونتیک pontic در امریکن کالج دیکشنری مراجعه بفرمائید که اشاره کرده (Pontus Euxinus – Black See – ) یا (Pontus – an ancient country south of it ) بنابراین از نوشتههای تاریخی میتوان نتجه گرفت که کشوری بنام پونت نیز از جمله کشورهای تحت حکومت هخامنشان بوده که در جنوب دریای سیاه قرار داشته است.
محمد مهدی(8ساله) گفت
یهکم ساده تر بنویس ما هم حالیمون شه.ولی در مجموع بد نبود.
—————————————–
محمدمهدی عزیز. اونطور هم که نوشتید 8ساله بنظر نمیرسید علاقهی شما به این مطالب قابل تحسینه. طبعتون هم خیلی عالیه که فرمودید درمجموع بد نبود! بهتون تبریک میگم چون منتظر بودم از سنین بالاتر بیان و بخونن. زیادی هم دنبال ساده نویسی و سادهخونی نباشید، آدم زیاد ساده باشه کلاه سرش میره! آدم زرنگ زیاده. بعدشم اگه منظورتون خورشید بالداره، اصل نوشته یه کار تحقیقیه و خود بخود سنگینه. اون مطلب درفش سرداران ایرانی هم از کتاب کمیابی گرفتم بنام آئینهی سکندری که دست کم صدو بیست سال پیش نوشته شده درست نیست که تو کار دیگرون دست ببرم. بقیه رو سعی میکنم طوری بنویسم که بچههای 8 تا 80ساله هم بتونن بخونن! لطف کردی سر زدی. به بزرگترا که دم دستت هستن بگو کمی توضیح بدن. خودمم احتیاج به توضیح و راهنمائی دارم موفق باشید.
رخسار گفت
راستش من دنبال مطلبي راجع به سردار خورشيد مي گشتم و به مطلب شما برخوردم خيلي خالب بود
حسن گفت
زنده باد ايران
مرسيييييييييييي