بده و بستون!

این مطلب را جای دیگر نوشته بودم، چون به دلایلی حذف شد با تغییراتی این‌جا می‌نویسم.

ما عادت کرده‌ایم همیشه تقصیر کارهای بد را می‌اندازیم گردن دیگران! این عادت آنقدر غلیظ شده که من آن‌را تعمیم داده‌ام حتّا به کارهای خوب! یعنی چون عرضه‌ی انجام کارهای خوب ندارم، تقصیر کارهای خوب راهم می‌اندازم گردن دیگران!

“آمریکا دروغ می‌گوید و جمهوری اسلامی هم!” تعجب نکنید! این یک نقل قول است. یکباره بی‌هوا پریدم تو سیاست. تقصیر لیدا شد که هندونه زیر بغلم گذاشت یعنی که من هم مثلاً از سیاست…بع‌له! ولی خودم عقیده دارم که نع‌له!

هنوز هم بعد از سال‌ها نه اهل سیاست هستم نه کیاست و نه میاست! (میاست منظور اموری است که بقول خیام به می و مسائل این جهانی مربوط است!) ولی ازآن‌جا که این روزها به دلایلی حوصله‌ی نوشتن ندارم و بقول جنوبی‌ها، تنبل نرو به سایه، سایه خودش میایه! امروز، الله‌بختکی، دوتا مطلب آمدند سراغم که هر دو تا را این‌جا می‌نویسم.

اوّل: داشتم وب‌گردی یا درست‌تر بگم ولگردی می‌کردم و طبق معمول اوّل از همه رفتم سراغ خوابگردِ آقای رضا شکراللهی. از آن‌جا هدایت شدم به وبلاگ روحانی بزرگواری بنام زائری و مطلبی با عنوان “آمریکا دروغ می‌گوید و جمهوری اسلامی هم!” خواندم که حیفم آمد شما هم نخوانید. این را اینجا داشته باشید.

گاهی آدم مطلبی را جائی درباره‌ی خودش می‌بیند یا تعریفی می‌شنود و شیر می‌شود! توضیح بیش‌تر نمی‌دهم چون یکبار سوء تفاهم شد و سبب شد تا بعلت ناراحتی فکری ناشی ازآن سوء تفاهم مرتکب اشتباهی بشوم که درنتیجه یک وبلاگ دربست با کلیه مطالبش ازبین رفت، دیگر نمی‌خواهم تکرار بشود. خدا باعث و بانی این کار را لعنت کند! هرکسی هست حتّا خودم! این غرور وشیر شدن و خودبینی که دراغلب ما وجود دارد، مرا به یاد حکایت آدم صاف وساده‌ئی انداخت که قصد رفتن به آمریکا را داشت با توقفی اجباری درلندن. (نمی‌گویم اهل کجا بود که به کسی بر نخورد! درعین حال وقتی نام طایفه یا گروهی را می‌آوریم الزاماً بد گوئی نیست، این بار هم منظورم فقط سادگی و زودباوری بعضی افراداست،)

وقتی در لندن باو گفتند باید هواپیما عوض کنی، رفت توی صف و منتظر ماند تا نوبتش برسد بپرسد چه ساعتی و به کدام خروجی مراجعه کند. با دیدن نام و فامیل و مشخصات خود روی مونیتور کامپیوتر که همه‌هم داشتند نگاه می‌کردند، خیلی خوشش آمد و بار دیگر رفت ته صف تا اسم و رسم خودش را ببیند! چندبار که کارش تکرار شد، کامپیوتر بعد از اعلام شماره‌ی پرواز و خروجی و غیره به لهجه‌ی محلی همان آدم ساده نوشت: آقای فلان؛ متأسفانه از بس قِن‌قِن کردی هواپیما رفت!! حالا شده کارِما؛ از بس به کارهای فرعی و مسائل شخصی و غیر ضروری می‌پردازیم، کارهای اصلی زمین می‌مانند و مثل بعضی از مسئولین، به نتیجه‌ی دلخواه هم نمی‌رسیم.

برسم به دوّم: همانوقت که مشغول خواندن مطلبی در باره‌ی خودخواهی‌ها و دروغ‌گوئی‌های خودمان بودم، دوستی از آلمان آمد روی خط چت! و نوشت که من‌هم دارم موزیکی از مرحوم ام‌کلثوم داون‌لود می‌کنم و آدرس آن سایت را هم داد که اگر به صدای زیبای آن خواننده‌ی عرب و اشعار خیام (به زبان عربی!) که از می و وی و نی می‌گوید علاقه دارم به این آهنگ گوش کنم. تشکر کردم و آدرس را یادداشت کرده و آدرس وبلاگ نویسنده‌ی مطلب بالا را هم به او دادم.

ایشان بعد از خواندن مطلب، بیش‌تر رفت توی جزئیات و برخلاف من که زود هندوانه زیر بغلم می‌رود، نوشت که آن قسمت را که نویسنده اشاره کرده؛ “دیگران بنا به ملاحظاتی واقعیات را منعکس نمی‌کنند،” درست گفته ولی جائی که گفته؛ جمهوری اسلامی می گوید برای ایران عزت و استقلال حاصل کرده ام و از یوغ بردگی بیگانه نجاتتان داده ام و راست می گوید…تناقضی در گفتارش هست و حکم همان قسمت اوّل گفته‌‌ی خودش را دارد یعنی…من که گفتم از سیاست و کیاست و میاست چیزی نمی‌دانم، متوجه‌ی نکته‌ئی که آن دوست اشاره می‌کرد نشدم و از خیر قضیه گذشتم و بعد از گوش دادن به آهنگ رباعیات خیام از ام‌کلثوم شاعریّت‌ام گل کرد وبه تقلید از خیام یک دوبیتی نوشتم تا از فکر سیاست بروم بیرون.

یک‌چند خطا رفته و گم‌راه شدیم

یک چند ز راه راست آگاه شدیم

دیدیم که بازهم ز بی‌فکری خویش

از چاله درآمدیم و در چاه شدیم!

3 نظر to “بده و بستون!”

  1. ققنوس می گوید:

    یاد نگرفتیم که مسئولیت کارهامون رو بپذیریم. چه خوب چه بد.
    شجاعت پذیرش سرزنش رو داشته باشیم. یا شاید از کمبود اعتماد به نفس بعضی اشخاصی نخوان کارای خوبشون رو هم کسی بدونه.

  2. لیدا آیلار می گوید:

    عرضم به حضور مبارکتون که بالاخره بعد از پیچ و واپیچ هایی که پیرو آدرس دادن های حضرتعالی خوردیم موفق به خوندن پست تون شدیم و صد البته مستفیذ گشتیم… درست می فرمایند اون دوست آلمانی تون… نویسنده ی فوق الذکر احتمالن -همون طور که خودشون مدعی هستند- خوب متدهای مدرن و آپ دیت شده ی شستشوی مغزی و دروغ گویی را -طوری که به راستی و صداقت تعبیر بشه- می دونند… نتیجه این شده که ضمن محکوم کردن نظام به ناآگاهی در مورد فرعیات، به اصل کلی نظام مشروعیتی بی چون و چرا عطا کرده اند!
    راستی یه پیشنهاد …شما می تونید این دوبیتی تون را به عنوان تعریف جامع و کاملی از هژمونی به جامعه ی فعال! جامعه شناسان تقدیم کنید… هژمونی یعنی به قولِ شما همون چاهی که نه تنها ما، بلکه تعداد اعظمی از کسانی که خود را جزء طیف روشنفکر می دونند در اون گرفتارند و نقش محوری در ترویج باورهای هژمونیک ایفا می کنند!…هزمونی یعنی به ظاهر مبارز یا اصلاح طلب بودن اما در باطن، ناخواسته و ندانسته، در همان مسیری که قدرت های پشت پرده می خواهند گام برداشتن…

  3. ع. آرام می گوید:

    ضمن تأیید فرمایشات متین دوستان، لطفاً به دنباله‌ی مطلب در شوکرانه (چارمضراب) هم مراجعه فرمائید. ببخشید که شمارو به این‌جا و اون‌جا می‌کشونم: طاعت از دست نیاید گنهی بایدکرد/ دردل دوست به هر حیله رهی باید کرد. اینم یه جورشه دیگه!
    http://4mezraab.blogfa.com

يك پاسخ برايش بگذاريد