نکتهها
این روزها در هرمجلسی و پشت صحنهی! هر میزِ اداره و سازمانی که نگاه میکنی، دوستان و آشنایان برحسب مورد و باتوجه به سلایق خود، با فشار انگشت شست (که سابق کاربردهای دیگری داشت و بیشتر روبه بالا اشاره میکرد و حالا اغلب اشاره به پائین دارد!) کلیپ یا پیامک یا فیلمکی را به یکدیگر نشان میدهند که مضامین مختلفی دارد: جوانترها مدلهای جدید اتومبیل و تیشرت و مدل مو یا…خدای ناخواسته! چیزهای بدبد را بهم نشان میدهند که تازه دریافت کردهاند و بعضی صحنههای تکراری کشت و کشتار و ضرب و جمع و تقسیم! باضافهی جوکهای جدید البته! و بزرگترها مسائل سیاسیتر! و بازهم با جوکهای جدید البته!
وجه مشترک همهی اینها اینست که همه (نگاه میکنند) و کمتر متوجه میشوند که اشکال کار در کجاست و چه باید کرد و چه نباید کرد. تمام این مسیجها یا پیامکها را هم بریزید توی کیسه ببرید دکان بقالی، صد گرم برنج کرموی کیلوئی پنجهزارتومانی هم به شما نمیدهند. یعنی (میبینیم) ولی یاد نمیگیریم و عمل نمیکنیم جز به جنبههای مضر و آزار دهنده و عادت کردن به چیزهائی که نباید عادت کنیم. از قدیم گفتهاند؛ بدترین بدیها خو گرفتن به بدی است!
دیروز از جلو مغازهی قصابی محل رد میشدم، قصاب، که سابق هربار رد میشدم مغازهاش پراز مشتری بود و کلی معطل میشدم تا نوبتم بشود، بیکار ایستاده بود (لابد بخاطر گرانی گوشت) و با موبایل خودش ور میرفت و با دوستش حرف میزد. نه از روی فضولی و کنجکاوی بلکه ناخواسته شنیدم که به دوستش میگفت: این کلیپو دیدی؟ کنجکاو شدم! که ببینم مثلاً قصابها چه نوع مسیجی برای یکدیگر میفرستند، قصاب ادامه داد؛ این فیلم طرز کشتن شتر رو نشون میده! و دوستش که شاید او هم قصاب بود گفت؛ کاردش ایرونی نیس احتمالاً قصابش هم عربه! چون بد جوری گردن شتر رو نشونه گرفته و کارد رو فرو میکنه! ایرونیها ظرافت بیشتری بکار میبرن! و بحث راجع به اینکه کشتارگاه در یک کشور عربی است یا ایران ادامه پیدا کرد و من دور شدم.
کمی آنطرفتر دوتا جوان داشتند صحنهئی را (نگاه) میکردند و آب از چک و پوزشان راه افتاده بود. این بار صحنه لابد مربوط به کشت و کشتار و ضرب و جمع و تقسیم! نبود، احتمالاً روشهای ظریفتری را نشان میداد که در هرحال با آن دیگری در نتیجه و محصول فرقی ندارند! (یعنی…خواب یک خواب است اما مختلف تعبیرها!) حرف نمیزدند (فقط نگاه میکردند) و معلوم بود حسابی تحت تأثیر فیلم قرار دارند و حواسشان به اطراف خودشان و آنچه در دنیا و مافیها میگذرد نیست. حالا چه چیزی یاد میگرفتند نمیدانم! یاد این ضربالمثل قدیمی افتادم که:
“اگر به نگاه کردن میشد چیز یاد گرفت، سگ قصاب میشد. شاملو.کتاب کوچه/1266″
پینوشت: دوست خوبم جناب افراسیابی (عمواروند) نکتهئی در کامنت خود بیان کردهاند که اینجا اشاره و پاسخ عرض میکنم: حق با شماست دوست عزیز! خیلیها با دیدن یاد میگیرند و خوب هم یاد میگیرند، ولی آنچه که مورد نظر است یاد گرفتن بمعنی مثبت آنست و گرنه شکی نیست که ما برای یادگرفتن نکات بد استعداد زیادی داریم! مرحوم شاملو هم حتماً نظرش یاد گرفتن نکات خوب بوده همانطور که متوجه شدهاید. با تشکر
می 13, 2008 در t 3:22 ب.ظ
ولی خیلیها با نگاه کردن نه ننهامیآموزند که تحت تاثیر هم قرار میگیرند.
می 14, 2008 در t 12:19 ب.ظ
سلام به شما، من کامنتم را در شوکرانه گذاشتم و این را اضافه کنم که قصابه خیلی با نمک بود و یه سوال این همون قصابی نبود که رییس جمهور عزیز را در جریان اخبار بازار قرار می دادن؟