کمی از اقتصاد بااجازهی اساتید!
ارسال شده توسط ع. آرام در می 14, 2008
این رابعنوان نظر درجواب دوستی از مالزی که مطلبی در وبلاگ خودش بنام روزنگار نوشته بود نوشتم:
هیچوقت با اوزان و مقادیر و الگوهای اقتصادی سراغ دوستی و محبت نرو. اونوقت وضع دوستی ورفاقت هم مثل وضع اقتصادی مملکت بهم میریزه و تا بیای یه جاشو درست کنی…راستی بگذار یه خاطره برات تعریف کنم: هندیها اغلب برای مواظبت از فروشگاه از میمون استفاده میکنن، اینو که شنیدی. یه میمون در غیاب فروشنده میخواست نیمکیلو پنیر به مشتری بفروشه؛ سنگ نیم کیلو رو گذاشت این طرف و یه تکه پنیر اون طرف. پنیره سنگینتر بود یه تکهاش خورد! که سبک بشه سنگ اومد پائین و پنیر رفت بالا و مجبور شد یه تکه پنیر اضافه کنه. اینبارهم پنیر سنگین شد و محبور شد مقداریش رو بخوره و باز جنس سبک شد…! تا اینکه تغار پنیری خالی شد و چیزی هم دست مشتری نرسید! اقتصاد ما اینجوریه.
پینوشت در پینوشت!: مطلب زیر را نویسندهی وبلاگ روزنگار نوشتهاند که بخاطر رعایت قانون مطبوعات! و احترام به آن دوست عیناً نقل میکنم:
“من باید یه مطلبی را اضافه کنم به عنوان پی نوشت و ان اینکه منظور من سود و زیان اقتصادی نبود بلکه از آنجا که برخی جنبه محدودی در دریافت محبت دارند باید میزان بهینه محبت بر اساس جنبه انها رعایت شه وگرنه زیان نه زیان اقتصادی بلکه زیان معنوی را باید متحمل بشه.”
الی گفت
من باید یه مطلبی را اضافه کنم به عنوان پی نوشت و ان اینکه منظور من سود و زیان اقتصادی نبود بلکه از آنجا که برخی جنبه محدودی در دریافت محبت دارند باید میزان بهینه محبت بر اساس جنبه انها رعایت شه وگرنه زیان نه زیان اقتصادی بلکه زیان معنوی را باید متحمل بشه.
صغرا اسدی گفت
امروز شما را یافتم میدانید چرا اقتصاد خرابست چون خر را آنجا باید بگذارند شاید مغز خر بهتر…عمل کند و وضع سامان یابد.من با شما هستم.