مرگ تدریجی زنده‌رود!

امروز ضمن سرزدن به بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌ها که بعضی هم کمتر امکان دیدنشان هست، مثل گوشزد، چند عکس از زاینده‌رود خشک دیدم و شعری، (مصراعی،) که آن دوست محترم سروده و اتمام و اکمالش را به دیگران واگذار کرده بودند به این مضمون که: “از زنده‌رود مانده بجا آب مرده‌ای،” راغب شدم و شعر زیر را سرودم و چون فرصت زیاد نبود ناچار چندان هم کامل وبی‌نقص ازآب در نیامد، ولی وقتی رفتم سراغ همان وبلاگ تا بصورت کامنت شعر را تقدیم ایشان بکنم وبلاگشان باز نشد که نشد. از دوستان مشترکی که دسترسی به آن وبلاگ دارند خواهش می‌کنم همکاری کرده و شعر را کپی و از طرف بنده حضورشان ارسال دارند!

از زنده‌رود مانده بجا آب مرده‌ای

چون چهره‌ی لهیده و درهم فشرده‌ای

گرمای مهر دوست بجانت حیات داد

اما تو آبروی بخشش و ایثار برده‌ای

آب خودی و غیر به یک جو نمی‌رود

قهر است با تو رود، تو چون او نبوده‌ای

شعر و سرود کوه نخواندی بگوش رود

همدست نا مبارک مرداب بوده‌ای

رنجیده شد ز آب کثیف و تفاله‌ها

حیف از صفا و پاکی آبی که خورده‌ای

بس ره سپرد تا برسد در دیار دوست

کی دست یاری او را فشرده‌ای؟

چون سبزی و طراوت و پاکی ز رود رفت

کی شوق زندگی‌ست به شهر فسرده‌ای

ع آرام

پی‌نوشت: امروز دوستان زنده‌رودی اطلاع دادند که آب زنده‌رود را باز کرده‌اند یعنی که موقتاً از مرگ نجات پیدا کرده. زنده‌رود همیشه جاری و زنده و برقرار و دست راست‌اش زیر سر رودخانه‌ی خشک شیراز هم باشد!

آبروی اصفهان زاینده رود

تا به کی بی‌آب رودی زنده بود؟

کاش روزی خشک رود شهرما

یاد گیرد زندگی از زنده رود

از سپاهان پر از لطف و صفا

سوی شیراز هنرپرور درود!

بی‌هنر این شهر هم آبی نداشت

خشک چون رودش که خشکی می‌فزود

شعر تر از عین آرام آمده‌ست

پر کند تا شهر زآهنگ و سرود

سعدی و حافظ همیشه زنده‌اند

هفت‌شهر از عشق هم خالی مبود! (مبود ویرایش جدید مباد! برای جور شدن قافیه!)

پاسخ دهید