سیاست از نظر افلاطون

بعد از نوشتن مطلبی تحت عنوان “مدینه‌های‌غیرفاضله”، به شیوه‌ی گویندگان رادیوتلویزیون! تلفنی مورد اعتراض چند نفر از دوستان قرار گرفتم که؛ بالاخره نفهمیدیم در هفت‌شهر عشق شیوه‌ی اصلی نوشتن کدام‌است، جدّ است یا طنز یا در باره‌ی شعر و یا فلسفه! یا چی؟
خوب، این هم یک ضرورت دیگر برای توضیح درباره‌ی این وبلاگ و محتویات [...]

مدینه‌های غیر فاضله

 
                                  علم جز به سخن به مردم نرسد، و برتر از مردم
 چیزی نیست جز آفریدگار مردم. ناصر خسرو
افلاطون در سال 427 پیش از میلاد بدنیا آمد. بیست ساله بود که سقراط را شناخت و هشت سال از تعلیمات وی بهره گرفت. در سال 399 پیش از میلاد، سقراط محکوم به مرگ شد. کشتن سقراط بزرگ‌ترین رویداد [...]

ماجرای یک نامه‌ی ساختگی

 
 نامه‌ی چارلی چاپلین به دخترش (نقل به تلخیص از ای‌میل دریافتی)
کمتر کسی هست که نامه‌ی تاريخی چارلی چاپلين به دخترش را نخوانده باشد؛ نامه‌ئی که درکشور ما بیش‌از سی سال دست به دست چرخيد. در مراسم رسمی و نيمه‌رسمی بارها خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن به لبخند غمگين چاپلين [...]

عکس‌های خانه‌ی حضرت مریم و غار معروف اصحاب کهف

به پیشنهاد بعضی دوستان که تذکر دادند شش بخش خاطرات سفر نیمه فرنگ و مطالب مربوطه‌ی دیگر مثل همین پست یک مطلب است و تقسیم آن به بخش‌های مختلف باعث ایجاد مشکل برای مراجعه‌ی جداگانه خواهد بود، تصمیم گرفتم بخش‌های مختلف را در یک پست بنام “متن کامل خاطرات سفر نیمه‌فرنگ با ویرایش و [...]

کوتاهی از کیست؟

در گیرودار بی‌برقی و گرما و…به این چندتا نکته‌ی بی‌ربط هم توجه بفرمائید:
1-      تا بحال سعی کردم مرتب و منضبط باشم نشده! دست خودم نیس، وقتی مطلبی آماده می‌کنی می‌بینی برق رفت، یا برق خودت یا برق شهر! بهمین خاطر حواسم جای این‌که به نوشتن باشه توی سیو کردنه که نکنه برق بره و همه‌چیز [...]

بعضی از مأمورین معذور نیستند

قرار بود تا مدتی چیزی ننویسم ولی این‌ها چیزهای جدیدی نیست، همان قدیمی‌هاست که دوباره می‌نویسم!
1- اوّل این عکس را ببینید! چه کسانی محیط زیست مارا آلوده می‌کنند؟!

برای رعایت امانت‌داری بگویم که این عکس را از وبلاگ کسوف دات‌کام گرفته‌ام، حالا مال خودش بوده یا اوهم از جای دیگری گرفته نمی‌دانم، بالاخره هرچیزی، [...]

جبران عکس‌های حذف شده

 
برای دیدن دوستان، بیش‌‌تر جاهائی که سر زدم جملاتی دیدم بااین مضمون که؛ حوصله‌ی نوشتن ندارم، …گرفتارم،…نمی‌نویسم!…فعلاً چند روزی…وازاین حرفا. فکر کردم این‌هم یکجور مسابقه‌است! با این‌که دعوت نداشتم! آمدم در مسابقه شرکت کنم و بگم که حوصله‌ی نوشتن ندارم، گرفتارم، و چند روزی در خدمت نخواهم بود و ازاین حرفا!
در عوض برای خالی [...]

خواب در بیداری (4)

به ساعت‌ام که نگاه کردم فکر کرم خراب است. ساعت می‌‌گفت هوا باید روشن و آفتاب درخشندگی هرروز خودش را داشته باشد، اما هوا تارک بود. همیشه این وقت روز تابلوهای مغازه‌ها، تیربرق‌ها و پنجره‌های ساختمان‌ها را راحت می‌شد دید. به چشمانم شک کردم. چراغ‌ها روشن شده بودند ولی بازهم جائی پیدا نبود. رفتم [...]

خواب در بیداری (3)

عجیب است ولی واقعیت دارد!
امروز رفتم بیمه تا کارت بیمه‌ام را که سالی یکبار خودبخود باطل می‌شود بگیرم. این کارت را چند سال قبل گرفتم و چند بار هم تا بحال تمدید شده بود. قبلاً مدارک‌ام را تکمیل کرده و تحویل داده بودم و این، دفعه‌ی چهارم بود که برای پی‌گیری می‌رفتم. بار قبل [...]

خواب در بیداری (2)

عجیب است ولی واقعیت دارد!
این حرف یا نظر، مربوط به حالا نیست، دست کم مال دوهزار و پانصد سال پیش یعنی زمان افلاطون و  ارسطو و سقراط و غیره است که عقیده داشتند؛ “هرجامعه از تک‌تک افراد آن تشکیل شده و تا آحاد مردم درست نشوند و تغییر نکنند، نباید منتظر حکومت مطلوبی باشند.” این [...]

هنر مدرن!

نقاشی با شن روی شیشه، همراه با موزیک و مخلّفات! این‌جا

لاف هفت‌شهری!

هفت شهر عشق در دنیای وب
شاه بود اما بسر تاجی نداشت
شعر گوی و طنز پرداز و ادیب
شوخ بود و قصد وراجی نداشت!
تارو پود گفته‌ را خوش می‌تنید
کارگاه و دوک و نساجی نداشت!
دست تنها بود در تایپ و ادیت!
دستیار و خاله خانباجی نداشت
ساده بود و بی تکلف در دکور!
شاخ و برگ و بُته [...]