خواب در بیداری (2)

عجیب است ولی واقعیت دارد!

این حرف یا نظر، مربوط به حالا نیست، دست کم مال دوهزار و پانصد سال پیش یعنی زمان افلاطون و  ارسطو و سقراط و غیره است که عقیده داشتند؛ “هرجامعه از تک‌تک افراد آن تشکیل شده و تا آحاد مردم درست نشوند و تغییر نکنند، نباید منتظر حکومت مطلوبی باشند.” این نظر در کتاب دینی مسلمانان و در گفتار بزرگان از جمله علی‌(ع) هم آمده (نقل به مضمون) که: “خدا هیچ قوم و قبیله‌ئی را دگرگون نمی‌کند مگر این‌که خودشان در خود دگرگونی ایجاد کنند.” و: “هرملت یا امّت، مستحق همان‌نوع حکومتی‌است که دارد.”…و نظایر آن. عوامانه‌اش می‌شود: از کوزه همان برون تراود که در اوست! بعضی‌ها عقیده‌دارند که مردم ما بهترین مردم دنیا هستند. خداکند این‌طور باشد، ماکه بخیل نیستیم!

قسمت دوّم خواب در بیداری را به موضوعی اختصاص می‌دهم که در واقع مشتی نمونه‌ی خروار است و طرز فکر بعضی از افراد (مسئول یاغیر مسئول) را منعکس می‌کند، با قید این استثناء که همه آن‌‌طور نیستند و خدا کند شما ازاین‌ها باشید نه آن‌ها!

در همین ایّام نوروز گذشته، مریضی داشتیم که نیمه‌شب ناچار شدیم اورا به بیمارستانی برسانیم. اورژانس بیمارستان وضع آشفته‌ئی داشت و برخلاف این‌که از رادیو و تلویزیون شعارهای زیادی پخش می‌شد که در این روزها برای مردم چه تدارکاتی دیده و چه پیش‌بینی‌های گهرباری کرده‌اند، حتا در بیمارستانی با آن بروبیا (نمی‌گویم چون طول و تفصیل می‌خواهد که در حد توان و گنجایش مطلبی در یک وبلاگ نیست،) یک پزشک نیمه متخصّص (عمومی یا داخلی؟) هم وجود نداشت.

مریض ضمن یک سرگیجه‌ی شدید و حالت تهوّع از خواب پریده و رفته بود طرف دستشوئی. با صدای بلندی که از دستشوئی برخاست، سراغ او رفتم و دیدم که تقریباً بیهوش روی زمین افتاده. از آمدن بستگان و انتقال به بیمارستان و عدم قبول چک بانکی توسط حسابداری و غیره خودداری می‌کنم. در حالی که یک مورد اورژانسی بود، مسئولین بیمارستان از بستری کردن و انجام هرگونه آزمایش یا عکس‌برداری و اسکن و غیره تا پرداخت وجه نقد(نه چک بانکی – ایران‌چک!) خودداری می‌کردند، درحالی‌که این روزها هر بقالی هم این چک‌هارا قبول می‌کند.

مراجعه‌ی ما بخاطر حالتی بود که در مریض ایجاد شده و سبب شده بود تا تعادل‌اش ازبین برود و بخورد زمین وسرش به چیزی برخورد کند و کمی زخمی بشود. چون تنها متخصّصی که حاضر بود (آن‌هم با تإخیر زیاد،) یک متخصّص ارتوپدی بود، تمام کوشش اورژانس صرف رسیدگی به آن زخم یا ظاهر قضیه شد. دکتر هم نگاهی به زخم کرد و رفت و پانزده‌هزارتومان برای گفتن یک جمله گرفت. علت را گذاشتند کنار و چسبیدند به معلول. صبح خسته و درمانده بدون این‌که نتیجه‌ئی بگیریم، تنها با پرداخت هزینه‌ی بسیار زیادی به بیمارستان (حتا پول یک‌ اتاق خصوصی در حالی که فقط چند ساعت در اورژانس بیمارستان بودیم! یعنی ساعت 4 صبح مراجعه کردیم و 7 آمدیم بیرون،) و دکتر ارتوپد که فرمودند: “این زخم چندان مهم نیست و شکستگی ایجاد نشده،” و اعتراض دکتر به مسئول اورژانس که: “چرا هرکس را که مراجعه می‌کند! فوراً نمی‌فرستید سیتی‌اسکن و منتظر دستور پزشک می‌‌مانید؟!” (آخر هرطور شده باید خرج دستگاه‌هائی که خریداری شده در بیاید!) برگشتیم خانه. از اصل مطلب هم که مریض چرا دچار چنین حالتی شده و چه باید کرد، خبری نشد و صبح راه افتادیم دنبال یک مطب (یا فارسی‌تر، متب!) خصوصی و ماجرا از نو! (این‌را نوشتم چون طبیب با تبیب فرق دارد!)

یاد این شوخی قدیمی افتادم که: یکی سر کوچه زیر تیرچراغ‌برق دنبال چیزی می‌گشت. یکی پرسید چیزی گم کرده‌ای؟ گفت: چند سکّه. پرسید کجا؟ گفت: ته آن کوچه. پرسید چرا این‌جا دنبال‌اش می‌گردی؟ گفت چون کوچه تاریک است و چراغی ندارد این‌جا در روشنائی دنبال پول‌ام می‌گردم!! در واقع حکایت همان لحاف ملانصر‌الدین نیست و گرفتن پول، نه دادن سرویس؟ آدم گاهی خیال می‌کند در بیداری دارد خواب می‌بیند. شما چه فکر می‌کنید؟

یک پاسخ

  1. امید انکه حال مریضتان تا کنون بهبود یافته باشد باید خدمتتان عرض کنم که در جوانی در شهر اهواز دوچرخه نوام را دزدیدند و هنوز که هنوز است هر جا دوچرخه ای میبینم نگاه میکنم که آیا دوچرخه مفقود شده من با زین بوروکس نیست. به من نخندید آن دوچرخه برام خیلی عزیز بود .

    ————————————————
    ببخشید. بالاخره متوجه نشدم در این داستان چه چیزی باعث شد یاد دوچرخه‌تان بیافتید. شاید ازاین نظر که مطلب تکراری بوده؟ گاهی آدم وقتی چندجا می‌نویسد یادش می‌رود که این را جای دیگر هم گفته، شاید هم تعمدی درکار باشد. سخت نگیرید. کمی هم توضیح بدهید ممنون خواهم شد. من فقط پولهام و وقتم دزدیده شد کمی هم اعتقادم سست‌تر شد! همین! با تشکر

پاسخ دهید