نوشته شده در جولای 5, 2008 به وسیلهی ع. آرام
به ساعتام که نگاه کردم فکر کرم خراب است. ساعت میگفت هوا باید روشن و آفتاب درخشندگی هرروز خودش را داشته باشد، اما هوا تارک بود. همیشه این وقت روز تابلوهای مغازهها، تیربرقها و پنجرههای ساختمانها را راحت میشد دید. به چشمانم شک کردم. چراغها روشن شده بودند ولی بازهم جائی پیدا نبود. رفتم [...]
دستهبندی شده در: Blogroll, اطلاعات و اخبار, خاطرات, فارسی شکر بود, کلکل | 3 دیدگاه »
نوشته شده در جولای 5, 2008 به وسیلهی ع. آرام
عجیب است ولی واقعیت دارد!
امروز رفتم بیمه تا کارت بیمهام را که سالی یکبار خودبخود باطل میشود بگیرم. این کارت را چند سال قبل گرفتم و چند بار هم تا بحال تمدید شده بود. قبلاً مدارکام را تکمیل کرده و تحویل داده بودم و این، دفعهی چهارم بود که برای پیگیری میرفتم. بار قبل [...]
دستهبندی شده در: Blogroll, خاطرات, فارسی شکر بود, کلکل | 2 دیدگاه »