بالاترین و پائین‌ترین!

 
ماکسیمال!
 
قرار بود به دلایلی این‌جا شروع به مینیمال نویسی کنم! ولی جلو عادت را نمی‌شود گرفت؛ اوّلین مینیمال‌ام ماکسیمال از آب درآمد!
دوست عزیزی اطلاع داد که چون به مطلبی از هفت‌شهر عشق در “بالاترین” لینک داده شده، تنی‌چند از دوستان، کامنت‌هائی نوشته و ظاهراً سؤالاتی مطرح کرده‌اند. متعاقباً توجّه دادندکه چون هنوز عضو بالاترین نشده‌ای(ام!) [...]

فرهنگ‌سازی!

“فرهنگ‌سازی!”
یار من ترک است با من ترکتازی می کند
خسته چون شد با دلم آهسته بازی می کند
با لب خوشرنگ و چشم میشی و ابروی کج
لیم لیم و با مهارت صحنه‌سازی می‌کند
گر دلم از دست او بشکست، از روی زمین
خرده‌ها را جمع و از نو بازسازی می‌کند
می‌زند آهسته در گوش دلم با دست قهر
دوست پندارد که [...]

بربادرفته!

مشکلات جسمی و گرفتاری‌های زندگی اجازه‌ی پرگوئی و پرنویسی نمی‌دهند، شاید من‌هم ناچار شوم به مینیمال نویسی رو بیاورم. ظاهراً باید با کمترین‌ها ساخت!
 
         “بربادرفته!”
دست كدام آهنگر شب‌خيز،
درهاي شب را باز خواهد كرد؟
كِلك كدام آزاده‌ي دهقان،
تاريخ را آغاز خواهد كرد؟
كي عاشقي بانگ ان‌الحق را،
منصوروار آواز خواهد كرد؟
دست شفا بخش كه در قانون،
چون بوعلي اعجاز [...]

روشنائی خیابان‌های شهرها در 1600 سال پیش!

به پیشنهاد بعضی دوستان که تذکر دادند شش بخش خاطرات سفر نیمه فرنگ و مطالب مربوطه‌ی دیگر مثل همین پست یک مطلب است و تقسیم آن به بخش‌های مختلف باعث ایجاد مشکل برای مراجعه‌ی جداگانه خواهد بود، تصمیم گرفتم بخش‌های مختلف را در یک پست بنام “متن کامل خاطرات سفر نیمه‌فرنگ با ویرایش و [...]

چرا بدون ذکر مأخذ؟

ضمن تشکًر از خانم مینو صابری، خوشبختانه با تسلّط و حسن نیّتی که ایشان در کارخود دارند، اطلاع دادند که سایت عصر ایران که در بالاترین هم به آن لینک داده شده، بدون ذکر منبع اقدام به نشر عکس‌های مربوط به وبلاگ هفت‌شهرعشق نموده و اطلاعی هم نداده یا اشاره‌ئی هم به منبع اصلی [...]

توضیحی در باره‌ی غار اصحاب کهف

توضیحی در باره‌ی غار اصحاب کهف و عکس مربوطه در یکی از پست‌های قبلی

برای دوستانی که در مورد غار معروف به غار اصحاب کهف سئوالاتی مطرح کرده‌بودند باید توضیحاتی دراین‌جا اضافه کنم؛ از جمله دوستی که نوشته‌بودند غار اصحاب کهف در تارسوس از استان مرسین ترکیه قرار دارد، و غار را نیز شبیه غار [...]

خسته نباشید، قربان!

گیریم که من به نفهم بودن خودم اذعان کنم، قصه‌ی نفهمیدنِ یک نفرنیست، خیلی‌ها هم می‌فهمند. (از نظر بعضی‌ها، بعضی از مردم، بخصوص بازنشسته‌ها را  نباید زیادجدّی گرفت. خودم را می‌گویم، به کسی توهین نشود.) در مجموع، ببینید برسرآن آدمی که به امید شنیدن خبرهای خوب اقتصادی و توجیه می‌نشیند پای تلویزیون (کانال خبر) [...]

“کوچه!”

با اجازه و پوزش از شاعر بزرگوار، فریدون مشیری (1305-1379)

بی‌تو بی برق شبی باز ازآن کوچه گذشتم
همه‌ جا دست کشیدم پی دیوار تو گشتم
پنجه‌ام رفت سوی آی‌فون برقی که نزنگید
عاشقی مست نگه کرد و براین معرکه خندید
گفت این خانه گرفتار دغل‌بازی و حراج و چپوشد
صاحب خانه فرارید و زن و بچه [...]

پند پسر به پدر!

“پند”

هان ای پدر پیر که امروز،
می‌نالی ازاین درد روان‌سوز؛
علم پدر آموخته بودی
“وآندم که خبردار شدی سوخته بودی”
افسرده تن و جان تو در خدمت دولت
قاموس شرف بودی و ناموس فضیلت
وین هردو، شد از بهر تو اسباب مذلّت

چل سال غم ورنج ببین با تو چه‌ها کرد
دولت، رمق و روح تورا ازتو جدا [...]