مهر و مهرگان

 
با تورّق نوشته‌های قبلی، چون به جشن‌های مهرگان نزدیک می‌شویم، از بین یادداشت‌های پیشین خود یا دیگران، مطالبی را انتخاب کردم که امید است مورد پسند قرار بگیرد و به حساب تنبلی و کم‌کاری من هم نگذارید. این روزها چیزها و حرف‌های نو و دست اوّل هزینه‌ی زیادی دارد و ممکن است ایجاد راه بندان [...]

کمی عجیب و کمی تلخ! (وقتی ستاره‌ها باهم مچ نیستند!)

چه‌قدر خوب است
که صبح بيدار شوی
به تنهايی
و مجبور نباشی به کسی بگويی
دوست‌اش داری
وقتی دوست‌ا‌ش نداری
ديگر.
«ريچارد براتيگان»

Side by side!

گاهی ما زیادی به یکدیگر عادت می‌کنیم. واقعاّ لازم است؟!

هنگامی که همسر، که چند ماه در کما بسر برده و به تازگی از کما خارج شده بود متوجّه شد زن‌اش [...]

یک مجموعه‌ی کمیاب

نابغه‌ی کمرو! – انیشتین در سن 9 سالگی با کمروئی و تردید، والدین خودرا دچار این نگرانی کرده‌بود که تصور می‌کردند او از استعدادهای معمولی هم بهره ندارد. آیا او از نوعی عدم توانائی شخصیّتی با علائمی بنام Aspergers syndrome (که بنام کاشف آن که یک اتریشی بود نامیده شده و با ایجاد [...]

کامپیوتریات!

وقتی یکی به شعر و ادبیات علاقه دارد و سروکارش هم به “پی‌سی” و “نِت” و از این قبیل پدیده‌های جدید وابسته به استکبار جهانی و شیاطین بزرگ و کوچک می‌افتد ببینید به چه مصیبتی گرفتار می‌شود! چند شعر طنز را تحت عنوان “کامپیوتریات” چند وقت پیش نوشتم و گذاشتم توی وبلاگی که دیگر نیست! [...]

دزدی در روز روشن!

خواسته و ناخواسته

“چند روز این مثنوی تأخیر شد.” با تشکّر از دوست گران‌مایه جناب دکتر مزیدی عزیز، مشکلی که ناخواسته پیش آمده بود، با راهنمائی ایشان برطرف شد. این کلمه‌ی “ناخواسته” هم ناخواسته این وسط افتاد و گرنه چه مشکلی‌است که “خواسته” باشد! منصفانه‌تر بخواهم بگویم، نصف مشکلات دست خودمان است ونصف دیگر دست طرف مقابل، [...]

گل برتر!

من کم‌تر موفق به دیدن برنامه‌های تلویزیونی می‌شوم، ولی امروز به دلایلی که یکی هم مواجه شدن ساعت پخش برنامه‌ی زنده‌ی بحث در اطراف لایحه‌ی حمایت از خانواده از شبکه‌ی خبر با روز تعطیل پنجشنبه (یعنی شب جمعه و شب ثواب!) بود، قبل از پایان برنامه در ساعت دوازده ظهر، در هاف‌تایم دوم وارد جایگاه [...]

شمشیر داموکلس

چارمضراب!: (یک ضرب‌‌المثل عامیانه‌ی قدیمی؛ “الشیخُ فی‌‌الکُنج!”؛ ترکیبی فارسی عربی من درآوردی معادل همان شعر معروف حافظ یعنی: “چون پیرشدی حافظ، از می‌کده بیرون شو…” ولی لطف دوستان و تشویق آنان، به هر ضرب‌وزوری که شده، مارا به وسط میدان می‌کشاند. وامّا:
این روزها که بازار وعظ و موعظه داغ‌است، این پُست را اختصاص [...]

غم تو!

تا مدتی هم هستم هم نیستم!
نفس می‌کشم امّا بقول یک همشهری؛ “کوتاه، مثل آه!”
“گفتم چشمم، گفت: براه‌اش می‌دار
گفتم جگرم، گفت: پُرآه‌اش می‌دار
گفتم که دلم، گفت: چه داری دردل؟
گفتم غم تو، گفت: نگاه‌اش می‌دار!”
                            
                     شاید از ابوسعید ابی‌الخیر