چند نکته‌ی بی‌طرفانه و با طرفانه!

امروز صبح بخاطر بی‌کاری مضاعف! داشتم به اخبار بی‌بی‌سی فارسی گوش می‌دادم (یا می‌کردم!) بقول گوگوش: “چه اشتباهی می‌کنی/ حرفاشو باور می‌کنی!” جائی دیگر هم نوشتم که وقتی آدم بی‌کار باشد خیال‌باف می‌شود. یعنی چون “درآمد” درستی ندارد “دررفت” درستی هم نخواهد داشت!

همین گوش دادن یا کردن، خودش هم از مضرات بی‌کاری است و هم از نواقص زبان فارسی! یا اصلاً هر زبانی؛ چون هیچ دو کلمه یا اصطلاحی در زبان نیست که عیناً یک معنا را برسانند، پس یا این درست است یا آن! بگذریم. با این‌همه گرد و غباری که این روزها فضای شهرها را پر کرده، روشن‌تر از این نمی‌شود نوشت!

می‌گفت: براساس یک تحقیق انجام شده توسط فلان مؤسسه، و با در نظرگرفتن معیارهائی نظیر وضع اقتصادی، استفاده‌ی درست و بجا از منابع طبیعی و رضایت از وضع زندگی و امید به زندگی (متوسط سن) و غیره، شادترین مردم دنیا “کاستاریکا” است، و ثابت شده که شادترین مردم دنیا در کشورهای آمریکای لاتین زندگی می‌کنند!

در خبر دیگری که سال قبل منتشر شد، شادترین مردم دنیا “دانمارک” ذکر شده بود که در مطلبی هم نوشتم و حالا توی آرشیو هرچه دنبالش گشتم پیدا نکردم. ایران در گزارش اخیر در رتبه‌ی هشتاد و یکم دارد ولی در گزارش قبلی عقب‌تر بود. این پیش‌رفت ناشی از چه چیزهائی است، نمی‌دانم. شاید بخاطر اینست که دارد به آمریکای لاتین نزدیک می‌شود.

اگر دسترسی به مطلب قبلی پیدا کردم کامل‌تراش را می‌نویسم ولی تا آن‌جا که یادم هست در گزارش قبلی شادترین (یا خوش‌بخت‌ترین) کشورها بیشتر از کشورهای اروپائی بودند، چه تغییراتی در این مدت در کشورهای آمریکای لاتین صورت گرفته، معلوم نیست.

نکته‌ی دیگری که فقط یک آدم بیکار می‌تواند کشف کند اینست که گوینده‌ی بی‌بی‌سی برخلاف روش قبل که جملات و کلمات را با کاربرد آن‌ها در تی‌وی خودمان و تقلید از غلط‌های فاحش بکار می‌برد، این بار صحیح‌تر ادا کرد و مثلاً عبارت “با وجود این…” که قبلاً به اشتباه “با این وجود…” می‌خواند، درست خواند، یعنی گفت با وجود این!! حالا ترسیده یا متوجه اشتباه خودش شده یا چه، نمی‌دانم!

این‌ها اصلاً چه ربطی دارند؟ بعضی دوستان پیش ازاین ایراداتی به نوشته‌های من وارد کرده‌اند که مثلاً چرا درازنویسی می‌کنی و بعد چرا مته روی خشخاش می‌گذاری، حالا این عبارت یا آن عبارت و این کلمه یا آن کلمه چه فرقی دارند؟ بقولاً قیمه را چه با غین بنویسند چه با قاف…

قبلاً در نوشته‌هائی تحت عناوین “کج فهمی”، “امکانات ادبی”، “کاربرد کلمات و اصطلاحات در زبان فارسی”، “نقد بی‌ادبی” و غیره در همین‌جا نوشتم که در هر امری درست نوشتن تأثیر زیادی حتّا در امور فنّی، اجرائی، اقتصادی، سیاسی و غیره دارد؛ فرضاً در همان جمله‌ی ساده که “عفو لازم نیست، اعدامش کنید” و معروف است، اگر همین کامای “،” ظاهراً کم ارزش را جابجا کنیم و یکبار بعد از “عفو” و یکبار بعد از “لازم نیست” بگذاریم یا یکی از اعدام نجات پیدا می‌کند یا اعدام می‌شود. یعنی هرچه حاکم بنویسد مأمور می‌خواند و اجرا می‌کند. اگر در جمله‌ئی که می‌نویسد دقت نکند، دستور هم غلط و یا برعکس اجرا می‌شود.

فرضاً کلمه‌ی “غلط” معانی مختلفی دارد؛ یک‌جا بمعنی اشتباه کردن است (در انجام کاری یا حروف‌چینی و چاپ و غیره) و جائی بمعنی “گـ…” خوردن و بی‌جا حرف زدن است و غیره. مرحوم خاقانی در این شعر ساده! برای این‌که بگوید من در اشتباه هستم گفته: “غلطم من که چراغی همه‌کس را میرد/ لیک خورشید مرا مرد و دگر کس را نی!”

ساده‌تر اش را بخواهید مرحوم فایز دشتی توی این دوبیتی اشتباه خودش از ترک “بندر” و پشت کردن به یار را این‌جور بیان کرده: “پسین گینی {هنگام عصر} مو بندر بار کردم/ غلط کردم که پشت از یار کردم/ رسیدم بر سر بست چغادک/ نشستم گریه‌ی بسیار کردم.”

نه تنها کابرد کلمات در جمله تفاوت دارند بلکه زمان کاربرد این کلمات هم فرق دارد. مگر این‌که پشتمان قرص باشد و چیزی توی دستمان باشد که طرف “با وجود این‌که!” معنی کلمه را بفهمد به روی خودش نیاورد و جوابی ندهد؛ یک روزنامه‌ی دولتی در ایران براساس اظهارات یک شخصیت دولتی نوشت: فلانی در پاسخ به کشورهای اروپائی که گفته بودند؛ “ما دخالت نمی‌کنیم، نگران ایران هستیم.” گفته: “غلط می‌کنید که نگران ایران هستید!” همین!  واللهُ اعلمُ به حقایق‌الامور.

پی‌نوشت: ظاهراً بعضی‌ها از سبک و سیاق نوشته‌های من خوششان نمی‌آید و مدت‌هاست عدم رضایت خودشان را به طرق مختلف (از جمله نوشتن کامنت، که بعضی را هم ناچارم حذف کنم، و اغلب به حق یا ناحق عصبانی هم می‌شوند،) بیان می‌فرمایند. درک هم نمی‌کنند که در چه شرایطی قرار داریم، یا شاید من درک نمی‌کنم! تقصیر آن‌ها نیست، تقصیر من است که به شیوه‌ی آن‌ها همین‌جور قلم‌انداز نمی‌نویسم و فکر می‌کنم که دیکته کردن هم یعنی دیکتاتوری! این‌جا را هم بخوانید تا معنی قلم‌اندازی را بفهمید! در ضمن از این‌که هواداران زیادی هم ندارم پند نمی‌گیرم و همین‌جور زرت و پرت می‌کنم، و قبول نمی‌کنم که کثرت و عدد در همه حال حمل بر مشروعیت (بمعنی مقبولیت وغیره!) نمی‌شود. یا من معنی طنز و سبک‌های مختلف ادبی را نمی‌دانم یا نوشته‌های آن‌ها را درست نمی‌خوانم و درست نمی‌فهمم یا برعکس! اگر سبک نوشتن یکی باید باشد یعنی راست و سیخکی، و همه باید در یک مایه بنویسند، پس گور پدر ادبیات و گور پدر طنز! بزن بریم! بعضی از این دوستان حتا از شعر هم خوششان نمی‌آید و آن‌را یکی از گونه‌های ادبی نمی‌دانند! نمی‌دانم برای خودم باید متأسف باشم یا آن‌ها.

 

3 پاسخ

  1. خانه ار پای‌بست ویران است
    خواجه در فکر نقش ایوان است.
    می‌دانم دلت برای ایران و زبان فارسی می‌سوزد ولی اینان کلنک برداشته‌اند تا بنیاد “کردار نیک، پندار نیک” را برهم زنند. اینان بیدادگرانند.

  2. گفت احوالت چطور است؟
    گفتمش عالیست
    مثل حال گل
    حال گل در چنگ چنگیز مغول

    زیاد عصبانی نشو!
    راضی نگاه داشتن همه غیرممکنه!
    اینور هم سر بزن!

پاسخ دهید