عسل و خربزه – طنزی از چرند و پرند ده‌خدا

آفتابه لگن شش دست، شام و ناهار هیچچی!

گفت: نخور! عسل و خربزه با هم نمی‌سازند. نشنید و خورد.

یک ساعت دیگر یارو را دید مثل مار بخودش می‌پیچد. گفت: گفتم نخور! این دوتا باهم نمی‌سازند. گفت: حالا که این دوتا خوب باهم ساخته‌اند که من یکی را از میان بردارند!

من می‌خواهم اولیای دولت را به عسل و رؤسای ملت را به خریزه تشبیه کنم {لابد منظورش عسل تقلبی بوده و کُمبزه!} اگر وزارت علوم بگوید توهین است حاضرم دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزه و یکصد و چهل و نه حدیث در فضیلت عسل شاهد بگذرانم.

صاحبان این جور خیالات را فرنگی‌ها “آنارشیست” و مسلمان‌ها “خوارج” می‌گویند. امّا شما را بخدا دست خونی نچسبید یخه‌ی من، خدا پدرتان را بیامرزد، من هرچه باشم دیگر آنارشیست و خوارج نیستم.

….

این را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که ما ملّت ایران در میان بیست کرور جمعیت، شش کرور و چهار صد و پنجاه و دو هزار و ششصد و چهل و دو نفر وزیر، امیر، سپه‌سالار، سردار، امیرنویان، امیرتومان، سرهنگ، سرتیپ، سلطان، یاور، میرپنجه، سفیرکبیر، شارژدافر، گنسیه، یوزباشی، ده‌باشی، پنجه‌باشی، آیت‌الله، حجة‌الاسلام، مجتهد، مجاز، امام جمعه، شیخ‌الاسلام، سید، سند، شیخ، ملا، آخوند، قطب، مرشد، خلیفه، پیر، دلیل، پیش‌نماز، آقازاده، شاهزاده، ارباب، خان، ایلخانی، ایل‌بیگی، و…داریم. زیاده بر این‌ها اگر خدا بگذارد این آخری‌ها هم قریب دوسه‌هزار نفر وکیل مجلس، وکیل انجمن، وکیل بلدیّه، منشی و دفتردار و غیره داریم.

همه‌ی این طبقاتی که عرض شد دوقسم بیشتر نیستند، یک‌دسته رؤسای ملّت و یک‌دسته اولیای دولت، ولی هر دو دسته یک مقصود بیشتر ندارند؛ می‌گویند شما کار کنید زحمت بکشید، آفتاب و سرما بخورید، لخت و عور بگردید، گرسنه و تشنه زندگی کنید، بدهید ما بخوریم و شما را حفظ و حراست کنیم. ما چه حرفی داریم؟ فیضشان قبول، خدابهشان توفیق بدهد! راستی‌راستی هم اگر این‌ها نباشند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آدم آدم را می‌خورد! تمدّن و تربیت، بزرگی و کوچکی ار میان می‌رود! البته وجود این‌ها کم یا زیاد برای ما لازم است، امّا تاکی؟ بگمان من تا وقتی که این دو تا با هم نسازند که ما یکی را از میان بردارند!

من نمی‌گویم ملّت ایران یکروز اول ملّت دنیا بود و امروز بواسطه‌ی خدمات همین رؤسا، ننگ تمدّن عصر حاضر است. من نمی‌گویم که سرحدّ ایران یک‌وقتی از پشت دیوارهای چین تا ساحل رود دانوب ممتد می‌شد و امروز بواسطه‌ی زحمات همین رؤسا، اگر در تمام طول و عرض ایران دوتا موش دعوا کند سر یکی به دیوار خواهد خورد.

من نمی‌گویم که با این‌همه رئیس و بزرگ‌تر که همه حافظ و نگاهبان ما هستند، پریروز هیجده شهر ما در قفقاز باج سبیل روس‌ها شد، و پس‌فردا هم بقیه مثل گوشت قربانی سه قسمت می‌شود…من نمی‌گویم در بین چند قرن آخری هردولتی برای خودش دست و پائی کرده، توسعه بخاک خودش داده، مستعمراتی ترتیب نموده و ما با این‌همه رئیس و بزرگ‌تر و آقا به حفظ مملکت خودمان‌هم {فرضاً بحرین، قسمتی از افغانستان و آب‌های دریای شمال…} موفق نشده‌ایم.

{شاید بگوئید برگشت همه‌ی این‌ها به قضا و قدر است…} اما ای انصاف‌دارها!…نزدیک است یخه‌ی خودم را پاره کنم! نزدیک است کافر شوم! نزدیک است چشم‌هایم را بگذارم روی هم، دهنم را باز کنم و بگویم: اگر کارهای مارا باید همه‌اش تقدیر درست کند، امورات مارا باید باطن شریعت اصلاح کند، اعمال مارا دستِ غیب به نظام بیندازد، پس شما میلیون‌ها رئیس، آقا، بزرگ‌تر،…ازجان ما چه می‌خواهید؟ پس شما کرورها سردار و سپه‌سالار و خان، چرا مارا دمِ کوره‌ی خورشید کباب می‌کنید؟! پس چرا شما مثل زالو به تن ما چسبیده و خون مارا با این سمجی می‌مکید؟…من حق دارم بگویم شما دو دسته مثل عسل و خربزه با هم ساخته‌اید که ما ملت بیچاره را از میان بردارید…!”

منتخبی از چرند و پرند علی‌اکبر ده‌خدا شماره‌ی 25 تحریر فی چهارم ذیحجه پیچی‌ئیل خیریت‌دلیل 1326

یک پاسخ

  1. خداوند متعال هیچ ملتی را بدون ولی فقیه نگذارد. آمین! انشاءالله
    —————————————-
    دعای گوشه‌نشینان “بلا” بگرداند

يك پاسخ برايش بگذاريد