چه نباید کرد!

مطالب این پست را جدی نگیرید چون خودِ نویسنده هم نمی‌داند چه باید کرد و چه نباید کرد!

این روزها که سرعت اینترنت به حد اقل رسیده، “وقت صرف‌نکردن” برای نوشتن، علاوه بر صرفه‌جوئی در انرژی، خیلی‌ها را هم که هدفشان “نکردن” بجای “کردن” (فرضاً اصلاح) و “ندادن بجای دادن” (فرضاً امتیاز) و نخوردن بجای خوردن (فرضاً قوت لایموت!) و “نگفتن” بجای “گفتن” (فرضاً واقعیّات) است، خوشحال می‌کند.

در مواردی که مشکل یا معضلی در جوامع پیش می‌آید، معمولاً بزرگانی می‌نویسند “چه باید کرد؟” نمونه‌های این‌جور نوشته‌ها در بین افراد با گرایش‌های مختلف هم زیاد است. به این ترتیب، چون من یکی، از بزرگان نیستم، فکر کردم حداقل، مثل بابا طاهر عریان، این حق را باید داشته باشم که طرف مربوطه! را مورد خطاب قرار داده و بگویم: “توکه نوشُم نه‌ئی نیشُم چرائی، توکه یارُم نه‌ئی پیشُم چرائی، توکه مرهم نه‌ئی زخم دلُم را، نمک‌پاش دل ریشُم چرائی؟”

در این دو بیتی، یار بابا طاهر، نوش “نیست”، یار “نیست”، مرهم‌ و مرهم‌گذار “نیست”، در عین این‌که خودش را به زور به بابا تحمیل کرده، نیش می‌زند، نمک هم روی زخم بابا می‌پاشد! خُب، با این حال بیچاره بابای عریان چه می‌تواند بکند؟ حق ندارد بپرسد؟ حق ندارد گله‌مند باشد؟ بابای لخت  پتی، که آب از سرش گذشته، با زبان بی‌زبانی به یار می‌گوید: جانم! عزیزم! دست بردار! این کارها را نکن! دل دوستان را نشکن! دل دشمنان را شاد نکن!

در گذشته در یکی دو پست کوتاه نوشتم که حذف علوم انسانی از مقاطع تحصیلی (چه در پائین و چه در بالا) مشکلاتی را بوجود خواهد آورد. قبل و بعد از آن، از سوی مقامات مختلف، راجع به لزوم یا عدم لزوم تدریس علوم انسانی و توجّه یا عدم توجّه به آن، حرف‌هائی زده شده بود و زده شد . وارد معقولات نمی‌شوم. درستی یا نادرستی این نظر را هم به اهالی‌اش که احتمالاً از حوزه‌ی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش  هستند، وا می‌گذارم. از کاری که باید کرد حرفی نمی‌زنم. من نه سر پیازم نه ته پیاز. حالا ببینیم چه نباید کرد!

از آن‌جا که بیشترِ ما شنونده هستیم تا گوینده، و انتظار می‌رود هرچه بگویند “باید” بکنیم، و از آن‌جا که ماهم انسان هستیم و مقلّد!، زود تأثیر می‌پذیریم و به جنبه‌ی منفی قضیه می‌چسبیم و  در نتیجه هرچه بگویند بکن نمی‌کنیم! مثل فرضاً گاندی! این‌که دیگر حق داریم؟ مثلاً نمی‌گویند از کجا بیاور بخور، چه جوری با این گرانی کناربیا، چه‌طور جواب زن و بچه‌ات را بده، با زورگوها و گران‌فروش‌ها چه‌جوری طرف بشو…و خلاصه جنبه‌ی اثباتی را ول می‌کنند و می‌چسبند به جنبه‌‌ی نفیی یا منفی قضیه، خُب، ماهم که شیر خام خورده‌ایم، باورمان می‌شود که جنبه‌ی منفی قضیه مهم‌تر است تا مثبت! بخصوص اگر نخواهیم فکرمان را به کار بیندازیم و از فکر دیگران استفاده کنیم، اصولاً پاک کردن صورت مسئله، کار را راحت می‌کند!

مدت‌ها بود (یاهست) که فکرم متوجّه‌ی اصطلاح یا عبارت “علوم انسانی” شده و این‌که چرا جنبه‌ی انسانی مسائل، نباید بوسیله‌ی انسان‌ها مورد توجّه قرار بگیرد. من هرجا شک می‌کنم یا کم می‌آورم، زود می‌روم سراغ کتب مختلف و فرهنگ‌های لغات! توی یکی از همین فرهنگ‌های معتبر لغات راجع به علوم انسانی نوشته: “علومی که موضوع آن‌ها بنحوی مربوط به انسان است و مانند ریاضیات قطعیت ندارند. مانند علوم ادبی، فلسفه و هنرهای زیبا…”

پس روشن شد اگر علوم انسانی بوسیله‌ی انسان‌ها نباید مورد توجه قرار بگیرند، هر علمی که موضوع آن بنحوی مربوط به انسان است نباید مورد توجه قرار بگیرد! از جمله علوم ادبی، فلسفه و هنرهای زیبا…یکی یکی سراغ این کلمات و عبارات می‌رویم:

علوم ادبی: “علومی است که به کیفیت بیان معانی به صور مختلف از قبیل کتابت و خطابه و انشاء و شعر ارتباط داشته باشد. مهمترین این علوم عبارتند از علوم خطیّه؛ از فروع علوم ادبیه که در کیفیت وضع خط و کتابت‌های امم مختلف و خط عربی و ادوات خط و قوانین کتابت و تحسین حروف و ترتیب حروف تهجی و وضع نقط و اعجام و تشکیل بسائط حروف و املای خط عربی و انواع مختلف آن و امثال این مسائل بحث می‌کند…علوم متعلق به الفاظ…علوم متعلق به مرکّبات…و فروعی دارد از قبیل علم امثال…علم استعمالات الفاظ، علم ترسّل {شیوه‌ی نگارش، نامه، کتاب و غیره}…علوم بلاغت؛ تحقیق در قواعد فصاحت و بلاغت و بحث و نقد در اشعار…” و غیره و غیره! (لطفاً برای اطلاع بیشتر به کتب مختلف! از جمله فرهنگ معین، ص 2346 مراجعه فرمائید.)

فلسفه: “حکمت؛ علم به حقایق موجودات باندازه‌ی توانائی بشر؛ حکما بطور کلّی فلسفه را بر دو قسم تقسیم کرده‌اند: حکمت عملی و نظری، حکمت عملی شامل تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدنیه است. حکمت نظری شامل سه قسم ذیل است: …ادنی که بحث از اموری می‌کند که مادی محض‌اند: علوم طبیعی، طبیعیات. اولی که بحث از اموری می‌کند که نه در ذهن و نه در خارج احتیاج به ماده ندارند و منظور از آن معرفت امور کلّی احوال موجودات مانند وحدت و کثرت و وجوب و  امکان و حدوث و قدم و مانند آن‌هاست، الهیّات بمعنی اخص…اوسط بحث از اموری می‌کند که در وجود خارجی بماده احتیاج دارد، ریاضیات…” و غیره و غیره  (لطفاً برای اطلاع بیشتر به کتب مختلف! از جمله فرهنگ معین، ص 2567 مراجعه فرمائید.)

هنرهای زیبا: صنایع ظریفه؛ صنایع دستی؛ صنعت‌هائی که دست در آن‌ها دخیل است، مانند پارچه‌بافی، قالی‌بافی…و صنعت‌هائی که در آن‌ها ظرافت بکار رود از قبیل خطاطی، نقاشی، مجسمه‌سازی، رقص،…و غیره و غیره!

حالا فهمیدید چه کارهائی را نباید یاد گرفت و انجام داد؟!

یک پی‌نوشت متنی!: در بعضی دوره‌های تاریخی از جمله ساسانیان هم، یاد گرفتن سواد و بعضی علوم برای عموم ممنوع بوده و اختصاص به طبقات خاصی داشته است! بعد با تغییر حکومت، قرار شد علوم و فنون و سواد در اختیار همه قرار بگیرند. حتّا بزرگان گفتند: برای دست یافتن به علم، اگر لازم باشد به چین هم برو.

یک شاعر علاقمند به صنایع دستی هم با دست‌کاری در این شعر گفته‌است:

اوّل بنا نبود بسوزند عاشقان، بعداً قرار شد که بسوزند عاشقان!

2 پاسخ

  1. - این یک دعوت‌نامه از سوی بنیاد «سی‌سی‌جی میان‌ملیتی» است؛

    ■ بنیاد ناسودبر «سی‌سی‌جی میان‌ملیتی» از شما دعوت می‌کند تا به فهرست پشتیبان‌های دانش‌نامه «سی‌سی‌جی سیما» بپیوندید.

    ■ برای پیوستن به فهرست پشتیبان‌های «سی‌سی‌جی سیما» به نشانی زیر مراجعه نمایید:
    http://ccgint.net/tv/supporters

    «سی‌سی‌جی سیما»
    دانش‌نامه شبکه‌های تلویزیونی جهان به زبان فارسی
    http://TV.ccgint.net

    بنیاد «سی‌سی‌جی میان‌ملیتی»
    http://ccgint.org


  2. —————————–
    بعضی‌ها حرف‌های غیر اخلاقی بد بوئی از دهانشان در می‌آید که متناسب با افکار و شخصی خود و مربیانشان است و به درد خودشان و اربابان بی‌سوادشان می‌خورد. من بر خلاف بعضی از اقشار بی‌تربیت جامعه، و کسانی که تحمل حق و حقیقت را ندارند و شستشوی اخلاقی شده‌اند، قصد توهین ندارم، ولی باید بگویم: از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر فکر می‌کنید جامعه با تهمت زدن و فحش دادن و خشونت و دروغ درست اداره خواهد شد اشتباه می‌کنید

يك پاسخ برايش بگذاريد