قمربنی‌امیه!

دو یادآوری قبل از ورود به مطلب: 1- لینک‌هایم را درست می‌کنم، عجله نکنید و اگر دیدید لینکتان موقتاً پاک شده لینکم را پاک نکنید!! 2- این پست ظاهراً کمی مذهبی شده ولی بی‌خودی جبهه نگیرید، این نه مذهبی است نه لامذهبی؛ فقط ایرادهای بنی‌امیه‌ئی به بعضی مسائل غیر اجتماعی و غیر اخلاقی است!

دفعه‌ی قبل یادداشتی با عنوان “چه نباید کرد؟” نوشتم و بعد دیدم فرقی نمی‌کند، اگر می‌نوشتم “چه باید کرد؟” هم جواب‌اش همان بود، یعنی گاهی نه تنها بعضی کارها، بل‌که “هرکاری یا هیچ‌کاری” نمی‌شود کرد! (و انگار از آن ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید:”اگه علی ساربونه، می‌دونه شتر رو کجا بخوابونه” هم کاری بر نمی‌آید! – البته منظورم “علی” نویسنده‌ی این وبلاگه!)

همانطور که بعضی ادعاها، خلافِ امر واقع را می‌رسانند، بعضی جملات یا عبارات هم خلافِ معنی واقعی را می‌دهند: مثلاً وقتی یک مسیحی کم‌اعتقاد می‌گوید؛ جیسس کرایست! ممکن است فکر کنیم به عیسی مسیح دارد احترام می‌گذارد، در حالی که این عبارت، در مواردی، از نظر عوام یک نفرین یا فحش است! من به این‌جور موارد زیاد برخورده‌ام ولی جای بحث آن این‌جا نیست. ماهم البته زیاد داریم.

درواقع کاربرد درست یا نادرست کلمات، (و گفتمان!) روی عمل ما هم تأثیر می‌گذارد از آن جمله است قسم‌های دروغ و وعده‌های دروغ. خوب که فکر کنیم می‌بینیم، دین و مذهب و اسامی مذهبی هم از سوی این‌وری‌ها و هم آن‌وری‌ها اغلب مظلوم واقع می‌شوند! بطور ساده عرض کنم که برای رسیدن به نتایج مورد نظر، هرچند نادرست و غیر انسانی باشند، این‌ها هم مثل انسان‌های حاضر، بازیچه قرار می‌گیرند.

حالا بگذریم از آن توجیهات بی‌اساس که مثلاً بعضی‌ها می‌گویند این کارهای خلاف و غیر اخلاقی را می‌کنیم تا مهدی موعود(عج) زودتر ظهور کند! بماند، چون بحث دیگری است. این را هم برای خودم! و هم برای کسانی که ادعای دیانت دارند عرض می‌کنم: کمی منصفانه فکر کنیم! دیده‌اید وقتی بعضی‌ها دهان‌درّه می‌کنند، همان‌وقت می‌گویند یا خدا، یاعلی؟! وقتی خبر خوب یا بدی دریافت می‌کنند – اگر چند سالی هم رفته باشند فرنگ و چندتا اصطلاح یاد گرفته باشند – می‌گویند: اوه مای گاد؟!

این‌ها وقتی لقمه توی گلویشان گیر می‌کند، یا چشمشان به مال مفت می‌افتد و دست‌پاچه می‌شوند،  یاد دین و مذهب می‌افتند و می‌گویند یا زهرا، یا حسین! اگر زورشان به بلند کردن چیز سنگینی نمی‌رسد می‌گویند یا ابوالفضل! و غیره. در حالی که در حالات عادی و مناسبات اجتماعی و انسانی و میهنی، کمتر بفکر خدا و علی و ابوالفضل…هستند! و سعی می‌کنند لحظاتِ سوخت شده، مثل زمانِ دهن‌درّه یا سُرفه یا بلند و کوتاه شدن، را به این کار اختصاص بدهند! به درستی یا نادرستی این کار و اعتقادات کاری ندارم، منظورم سوء استفاده از کلمات است!

وقتی با رسیدن یک مصیبت یا مواجه شدن با یک رفتار نادرست اجتماعی (که این روزها فراوان است،) یا دیدن یک قیافه‌ی زشت، می‌گوئیم “یا قمربنی‌هاشم!” منظورمان تعریف و تمجید از آن واقعه نیست، بل‌که از رسیدن یک بلا و نکبت خبر می‌دهیم. در حالی که می‌گویند قمر بنی‌هاشم برازنده و زیبا بوده، یعنی قاعدتاً با شنیدن یک اتفاق بد، یا دیدن قیافه‌ی بعضی‌ها! باید بجای تصّور یک قیافه‌ی زیبا، یاد یک قیافه‌ی زشت بیافتیم و مثلاً بگوئیم؛ “یا قمربنی امیّه!”

این روزها “قمربنی‌امیّه” اطرافمان بیش‌تر دیده می‌شود تا “قمربنی‌هاشم”! و هرجا نگاه می‌کنیم، چه در مناسبات اجتماعی یا اقتصادی، فرهنگی و غیره، بجای روشنی، تاریکی و ابهام می‌بینیم. توی تاریکی هم که نمی‌شود کار مفیدی کرد! هم رفتارها و هم آدم‌ها بجای این‌که بهتر بشوند، بدتر شده‌اند. نمی‌خواستم وارد این مسائل بشوم، تا همین‌جا هم بس است! اوّل که آدم شروع می‌کند به نوشتن، چیزی در ذهن‌اش هست. کم‌کم که پیش می‌رود مطالب دیگری بنظرش می‌رسد و بحث عوض می‌شود.

وقتی شروع کردم به نوشتن، در واقع تحت تأثیراتفاق ناخوش‌آیندی قرار داشتم و فکرم متوجّه “چیزهائی” بود که حالا نداریم و مدتی‌است حسرت آن‌ها را می‌خوریم. اصل قضیه که یک موضوع فامیلی و خصوصی است، و مشاهده‌ی یک‌جور نامردی و نامردمی، (بین دو برادر،) بماند.  شاید روزگاری در شرایط مناسبی قرار گرفتم و این را هم نوشتم. زمانی بود که دروغ کمتر می‌‌گفتیم، مال دیگران را کمتر بالا می‌کشیدیم، کمتر بدقولی می‌کردیم، حالا برادر به برادر رحم نمی‌کند، غریبه‌ها که (هرچند هموطن هم هستند) جای خود دارند.

حتا بزرگ‌ترها هم (چه در خانواده و چه در مجامع بالاتر) دیگر الگوی مناسبی برای پائین‌دستی‌ها نیستند، چون اغلب خودشان مشکل دارند. سابق، دست کم مردم وقتی شهادتی می‌دادند، بخصوص در دادگاه که ترس و احتیاطی هم باید دربین باشد، بیشتر دست و قلم و زبانشان می‌لرزید و به راحتی دروغ نمی‌گفتند. برای همین است که قُبح دروغ هم از بین رفته چون زوری بالای سرِ دروغ‌گو نیست! و دروغ‌گوئی و شهادت دروغ هم ظاهراً و عملاً قابل تعقیب نیست! ماهم که عادت داریم بر خلاف جاهای دیگر که همه پلیس خودشان هستند، یکی بالای سرمان باشد.

از راحتی و سکوت و امنیت خانه و خانواده که حرف می زنیم می‌گوئیم یادش به خیر…از سفره و گوشت و آبگوشت و نان سنگک تازه دانه‌ئی دو ریال و کباب (بدون نان خشک کپک زده و ملحقات زیان‌آور!) که حرف می‌زنیم می‌گوئیم یادش به خیر…از مدرسه و دانشگاه و کتابِ تقریباً مفت و مجانی که حرف می‌زنیم می‌گوئیم یادش به خیر…از سفر و بنزین لیتری سه ریال و پنج‌ریال و اتاق‌های تمیز هتل شبی بیست تومان و کرایه تاکسی 5 و 7 و 10ریال و بلیط هواپیمای 60 تومانی (نه 60 هزارتومانی!) که حرف می‌زنیم می‌گوئیم یادش به خیر…و از اطمینان، احترام متقابل و اعتماد متقابل و خیلی چیزهای دیگر…

و امّا در حاشیه: امروز رفتم سراغ وبلاگم و بعد از مدتی که خیلی از لینک‌ها دیگر کاربردی ندارند (چون وبلاگ‌های مربوطه یا حذف و یا فیلتر شده‌اند، و باید تغییراتی در لینک‌دونی داد،) دیدم تقریباً چیزی باقی نمانده! و از دوستان قدیمی خبری نیست. همه یا رفته‌اند یا نوشته‌اند “این آخرین مطلب است و بزودی برای همیشه از خدمت مرخص خواهم شد!” و ماهم بزودی باید بگوئیم یادشان به خیر! بیشتر سایت‌ها و وبلاگ‌ها هم انگار زیر پای فیل له و لورده شده‌اند و نفسشان بند آمده!

از سرِ دلتنگی: یاد حکایت آن دوست لُرِ ساده‌دل افتادم که بعد از شنیدن فرمایشات واعظی در مسجد که روی منبر می‌گفت؛ “پل صراط از مو باریک‌تر، از شمشیر تیزتر، از دل کافر تاریک‌تر، از سوراخ سوزن تنگ‌تر…است،” گفت؛ “قربون جدّت بشم! یه دفعه بگو راه نیست و فارغ!”

غیر از یک مشت تبلیغات جلفِ جومونگی و عکس‌های هنرپیشه‌های داخلی و خارجی و هک و مک! که به راحتی توی محیط وب جولان می‌دهند، چیزی نمانده که بشود در لینک‌دونی گذاشت. خیلی‌ها هم رفته‌اند سراغ طراحی و تلاششان را وقف فراهم کردن “اسباب نوشتن” کرده‌اند، ولی از خود “نوشتن” چندان خبری نیست. همین ابزارها هم بیشتر در خدمت تبلیغ و تفسیر فیلم‌های خارجی و تبلیغات موبایل و “نون درآوردن!” هستند.

یکبار از روی کنج‌کاوی و برای امتحان، هشت‌هزارتومان فرستادم برای یکی از همین شرکت‌هائی که تبلیغ می‌‌کنند برای کار در منزل و پول درآوردن از اینترنت بدون کلیک کردن! پول را خورد، نه سی دی یا چیزی فرستاد ونه جواب ای‌میل‌هایم را داد! دارم وسوسه می‌شوم که اسم و شماره موبایل و حسابش را همین‌جا بگذارم همه ببینند!

خوب، با این حال و امکانات “ننوشتن!” و با سرعت اینترنت که دارد هر روز مثل ارزش پول ما، آب می‌رود! چه باید کرد؟ آیا از اینترنت فقط می‌شود برای تبلیغات استفاده کرد یا کاربردهای اجتماعی و مفید بحال عموم هم دارد؟ انگار تقبیح علوم انسانی بدجوری دارد اثر می‌گذارد!

یک استثناء: البته از حق نباید گذشت؛ بیشتر مطالب نویسندگانی که احساس مسئولیت می‌کنند قابل تقدیر است. بعضی سایت‌های خبررسانی راستگو! و تحلیل‌گرهای منصف، جای خود دارند، تأثیر آن‌ها را نباید در آگاه‌کردن جامعه و خبررسانی نادیده گرفت و اتفاقاً اگر اینترنت برای ما سودی داشته، بیش‌ترین بها را به این‌گونه فعالیت‌ها باید داد و جای بحث آن‌ هم اینجا نیست و نباید برای مطالب بالا، به کسانی که در این زمینه فعالیت دارند بر بخورد زیرا شخصاً عقیده دارم اگر فرصتی برای نوشتن از کاستی‌ها پیش بیاید باید صرف بیان نادرستی‌ها بشود، درست‌ها خودشان را نشان می‌دهند و ادعائی هم ندارند و نیازی به تبلیغ نیست؛ یک آدم درست بلد است چطور درست عمل کند!

درخاتمه: لینک‌دونی را دارم درستش می‌کنم، اگر کسی از دوستان حاضر اسم وبلاگش را ندید ناراحت نشود، اضافه خواهد شد، یا اگر عوضی اشتباه کردم و نگذاشتم یادآوری کند!

آخرنوشت: چون چند بار دیگر هم دیده شده گوش شیطان‌کر!، اگر، شاید، اتفاقاً، احتمالاً، اجباراً (مثلاً با توی رودربایستی گیرکردن!)، ممکن است، دوستانی بخواهند کامنتی بنویسند، تقاضا می‌شود یکبار دقیقاً و با حوصله این پُست را بخوانند و در اظهارنظر رعایت انصاف را بکنند. نوشتن از روی شتاب و با بی‌دقتی و تهمت‌زدن کار درستی نیست. این نکته را در برگه‌ها هم نوشته‌ بودم.

پاسخ دهید