بعضیها هنوز به زندگی شهری بخصوص آپارتماننشینی خو نگرفتهاند. این آقای مهندس ما که از دهات اطراف “شیخعلیچوپون” آمده، و قبلاً توی یکی از شرکتهای ساختمانی پادو بوده و کمکم شده مهندس! حالا چهارتا ماشین دارد، (ببخشید، سه تا باضافهی ماشین شرکت که 24 ساعته زیر پای خودش و خانم و بچههاست،) باضافهی یک عنوان مهندسی و مقدار زیادی ریش و پشم، و یک کاپشن کهنه که به همه نشان بدهد وضع خوبی ندارد!
خودش ریش دارد، برادرهایش، (که آنها هم شرکتی! هستند) همه ریش دارند، زنش…ریش ندارد ولی مثل همسایهها دلش از دست آقای مهندس ریش است. حالا اینها (و بخصوص ریش) چه ربطی به محیط زیست دارند؟ کمی حوصله کنید، میفهمید.
وقتی چند پست قبل نوشتم که برنجهای هندی و پاکستانی به نوعی سم آلوده هستند و بعضی از دوستان گفتند اینها تبلیغ است برای فروش برنجهای شمال یک تاجر زرنگ و من گفتم پدرجان! وزیر کشاورزی هند هم موضوع را به نحوی تأیید کرده و صدا و سیمای خود ماهم چند بار اشاره کرده، شاید چیزکی باشد که چیزهائی میگویند، بروید از خودشان بـ…پرسید! و جان مردم را بیخودی مثل موارد دیگر به خط نیندازید، قبل از همه همین آقای مهندس، انبارهای عمومی، و جکوزی را، که بعلت کمآبی و هزینهی زیاد از آن استفاده نمیشود، پر کرد از برنج، چون پیشبینی کرد که احتمالاً برنج از اینهم گرانتر میشود. خُب، چی شد؟ ساختمان پر شد از موش و فضلهی موش.
گفتیم خانه جای آت و آشغال نیست، وسایل اضافی و بدرد نخور را بزیزید دور و توی پارکینگ نگذارید، همین آقای مهندس، پارکینگ و پاسیو و هر سوراخ سنبهئی را که دید پر کرد از آت و آشغال و کارتنهای خالی و “چینی” شکسته و لنگه کفش! خُب، چی شد؟ ساختمان پر شد از گربه و شروع کردند توی آت و آشغالها ترکمون زدن و بچه پس انداختن.
وقتی گفتیم ماشین را توی پارکینگ و حیاط نشوئید، آب شرب را نفله نکنید، اینجا کارواش هم نیست، همین آقای مهندس ماشین که هیچ، حتّا فرشهای خانهاش را داد سرایدار با آب شرب ساختمان بشوید. خُب، چی شد؟ مصرف آب رفت بالا، نالهی پمپها درآمد، دیافراگم مخزن تحت فشار خراب شد و خرج گذاشت روی دست همه.
وقتی گفتیم آسانسور اسباب بازی نیست، جلو بچههایتان را بگیرید، اینهمه توی پلهها ندوند و از آسانسور بیخودی استفاده نکنند، همین آقای مهندس لجبازی کرد و خودش و بچههایش روزگاری از این وسیله که خیال میکرد بالابر شرکت است! درآوردند که خراب شد و خرج تعمیرش سر به فلک زد. خودش هم که زیر بار خرج نمیرود، بقیه باید بدهند!
وفتی گفتیم؛ آقا! خانم! هرکسی یک پارکینگ دارد فقط یک ماشین بیاورد پائین، همین آقای مهندس، هر سه تا ماشین خودش و خانمش و دخترش باضافهی ماشین شرکت را آورد گذاشت توی پارکینگ. خُب، چی شد؟ هم مزاحم همه شد و هم دود و کثافت ماشینها را به گند و ادبارهای دیگرش اضافه کرد.
مملکت (ببخشید، ساختمان) نیاز به فضای سبز دارد، نیاز به نظافت دارد، بجای اینهمه اتومبیل، که هر روز تولید میکنند و میریزند توی این خیابانهای تنگ و تاریک! نیاز به راه و ایمنی دارد، آنوقت همین آقای مهندس! که همه از ریشش میترسند و حساب میبرند! هی گند به گند و کثافت به کثافت اضافه میکند تازه شارژ ماهانه و پول تعمیرات را هم نمیدهد و میگذارد توی جیب خودش و اهل بیت! شهر نشینی، بخصوص آپارتمان نشینی و زندگی اشتراکی، (ببخشید، مشترک) هم قواعد و قوانینی دارد؛ آقای مهندس! محیط زیست را بیشتر خراب نکنید، لطفاً!
مربوط به موضوع های: Uncategorized | بر چسب ها: محیط زیست، زندگی شهری و آپارتماننشینی، رابطهی ریش با نظافت، فضای سبز، ایمنی راهها، تولیدات صنعتی و آلودگ
