بوی شمع‌های سوخته

شصت و هفت سال

از: راث باوتا  2004

 

و من هیچ نفهمیدم

جز سنگینی گسترده‌ی شب‌های تابستان،

سوزش آفتاب در ساعت چهار،

سایه‌ها‌ی اکالیپتوس،

بی‌تفاوتی باران.

منتظر می‌مانم برای ابرها که از غرب برسند

برای دندان‌هایم، موهایم، پوستم

آسمان بوی شمع‌های سوخته می‌دهد

و درخت‌ها آرام ایستاده‌اند.

2 پاسخ

  1. و
    من
    نیز
    هیچ
    نمیفهمم
    و
    نفهمیدم

  2. payande bashi

پاسخ دهید